نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 12 خرداد 1390 توسط xn--ugb2caca59c |
ارسال نظر(0)

اي به خالِ لب دلدار گرفتار بيا
اي انالحق زده منصور سَرِدار بيا
بلبل باغ خزان ديده اين شهر غريب!
يك نفس بهر خدا جانب گلزار بيا
يوسف مصر دلم دست من و دامن تو
صف زده خيل خريدار به بازار بيا
سوي ميخانه شدي دم ز لب يار زدي
اي تو از مسجد و از مدرسه بيزار بيا
»گيرماكنون غمخود نيستغمما همنيست«؟
اي همه مهر و وفا جانب غمخوار بيا
به زيارتكده پير خرابات شدي
مست و مخمور ز جام دو لب يار بيا
پير عرفاني ما شرع گرفت از تو چراغ
اي تو خورشيد فروزان شب تار بيا
اشك ميبارم ازين ديده مگر باز آئي
به تسلاّي دل و چشم گُهربار بيا
اي مسيحاي زمان زخم دلم ناسور است
به شفاي من دلخسته بيمار بيا
رفتي و خون ز دل و ديده من جاري شد
اي اميد دل «خندانِ» دل افكار بيا
شكراله شيرواني «خندان»