<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com</title>
<link>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com</link>
<description>سنگری از سنگرهای دفاع از اسلام ناب و انقلاب اسلامی و دست نوشته ها و خاطرات</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>نامه امام خمینی در تاریخ1323/02/15 بر علیه رضا خان زندیق و کسروی</title>
<link>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/نامه-امام-خمینی-در-تاریخ13230215-بر-علیه-رضا-خان-زندیق-و-کسروی</link>
<guid>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/نامه-امام-خمینی-در-تاریخ13230215-بر-علیه-رضا-خان-زندیق-و-کسروی</guid>

<description><![CDATA[
قیام لله، یگانه راه اصلاح جهان&nbsp;
بسم الله الرحمن الرحیم قال الله تعالی: (قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادا) خدای تعالی در این کلام شریف، از سرمنزل تاریک طبیعت تا منتهای سیر انسانیت را بیان کرده و بهترین موعظه هائی است که خدای عالم از میان تمام مواعظ انتخاب فرموده و این یک کلمه را پیشنهاد بشر فرموده، این کلمه تنها راه اصلاح در جهان است. قیام برای خداست که ابراهیم خلیل الرحمن را به منزل خلت رسانده و از جلوه های گوناگون عالم طبیعت رهانده. خلیل آسا در علم الیقین زن - ندای لااحب الافلین زن. قیام لله است که موسی کلیم را با یک عصا به فرعونیان چیره کرد و تمام تخت و تاج آنها را به باد فنا داد و نیز او را به میقات محبوب رساند و به مقام صعق و صحو کشاند. قیام برای خداست که خاتم النبیین صلی الله علیه و آله را یک تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد و بت ها را از خانه خدا برانداخت و به جای آن توحید و تقوا را گذاشت و نیز آن ذات مقدس را به مقام قاب قوسین اوادنی رساند.
بدبختی و تیره روزی ما به خاطر قیام برای منافع شخصی است. خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران درآورده. قیام برای منافع شخصی است که روح وحدت و برادری را در ملت اسلامی خفه کرده. قیام برای نفس است که بیش از دهها میلیون جمعیت شیعه را به طوری از هم متفرق و جدا کرده که طعمه مشتی شهوت پرست پشت میزنشین شدند. قیام برای شخص است که یک نفر مازندرانی بیسواد را بر یک گروه چندین میلیونی چیره می کند که حرث و نسل آنها را دستخوش شهوات خود کند. قیام برای نفع شخصی است که الان هم چند نفر کودک خیابانگرد را در تمام کشور بر اموال و نفوس و اعراض مسلمانان حکومت داده. قیام برای نفس اماره است که مدارس علم و دانش را تسلیم مشتی کودک ساده کرده و مراکز علم قرآن را مرکز فحشا کرده. قیام برای خود است که موقوفات مدارس و محافل دینی را به رایگان تسلیم مشتی هرزه گرد بی شرف
کرده و نفس از هیچ کس در نمی آید. قیام برای نفس است که چادر عفت را از سر زن های عفیف مسلمان برداشت و الان هم این امر خلاف دین و قانون در مملکت جاری است و کسی بر علیه آن سخن نمی گوید. قیام برای نفع های شخصی است که روزنامه ها که کالای پخش فساد اخلاق است، امروز هم همان نقشه ها را که از مغز خشک رضاخان بی شرف تراوش کرده تعقیب می کنند و در میان توده پخش می کنند. قیام برای خود است که مجال به بعضی از این وکلای قاچاق داده که در پارلمان بر علیه دین و روحانیت هر چه می خواهند بگویند و کسی نفس نکشد.
برای نجات دین از دست مشتی شهوتران قیام کنید. هان ای روحانیین اسلامی! ای علماء ربانی!ای دانشمندان دیندار! ای گویندگان آیین دوست! ای دینداران خداخواه! ای خداخواهان حق پرست! ای حق پرستان شرافتمند! ای شرافتمندان وطنخواه! ای وطنخواهان باناموس! موعظت خدای جهان را بخوانید و یگانه راه اصلاحی را که پیشنهاد فرموده بپذیرید و ترک نفع های شخصی کرده تا به همه سعادت های دو جهان نائل شوید و با زندگانی شرافتمندانه دو عالم دست در آغوش شوید. (ان لله فی ایام دهرکم نفحاث الافتعر ضوالها) امروز روزی است که نسیم روحانی الهی وزیدن گرفته و برای قیام اصلاحی بهترین روز است، اگر مجال را از دست بدهید و قیام برای خدا نکنید و مراسم دینی را عودت ندهید، فرداست که مشتی هرزه گرد شهوتران بر شما چیره شوند و تمام آئین و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود کنند. امروز شماها در پیشگاه خدای عالم چه عذری دارید؟ همه دیدید کتاب های یک نفر تبریزی بی سروپا را که تمام آیین شماها را دستخوش ناسزا کرد و در مرکز تشیع به امام صادق و امام غایب روحی له الفدا آن همه جسارت ها کرد و هیچ کلمه از شماها صادر نشد. امروز چه عذری در محکمه خدا دارید؟ این چه ضعف و بیچارگی است که شماها را فرا گرفته؟ ای آقای محترم که این صفحات را جمع آوری نمودید و به نظر علمای بلاد و گویندگان رساندید، خوب است یک کتابی هم فراهم آورید که جمع تفرقه آنان را کند و همه آنان را در مقاصد اسلامی همراه کرده، از همه امضا می گرفتید که اگر در یک گوشه مملکت به دین جسارتی می شد، همه یک دل و یک جهت از تمام کشور قیام می کردند. خوب است دینداری را دست کم از بهائیان یاد بگیرید که اگر یک نفر آنها در یک دیه زندگی کند، از مراکز حساس آنها با او رابطه دارند و اگر جزئی تعدی به او شود، برای او قیام کنند. شماها که به حق مشروع خود قیام نکردید، خیره سران بیدین از جای برخاستند و در گوشه زمزمه بیدینی را آغاز کردند، به همین زودی بر شما تفرقه زده ها چنان چیره شوند که از زمان رضاخان روزگارتان سخت تر شود: (و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله) سید روح الله خمینی &nbsp;(صحیفه نور جلد 1 صفحه 4)]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:20 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نظرات کسروی پیرامون تشیع</title>
<link>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/نظرات-کسروی-پیرامون-تشیع</link>
<guid>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/نظرات-کسروی-پیرامون-تشیع</guid>

<description><![CDATA[
نظرات کسروی در مورد مذهب شیعهبرخی از نظرات او، به صورت خلاصه به شرح زیر است:
وی پیدایش مذهب شیعه را از زمان بنی&zwnj;امیه می&zwnj;داند.[۲]وی نخستین آلودگی مذهب شیعه را در بجا دانستن خلافت علی بر ابوبکر و عمر و عثمان می&zwnj;داند. به عقیده وی جعفر امام ششم شیعیان اولین کسی بود که لفظ امام را ساخت، و برای گرفتن &laquo;خمس&raquo; و &laquo;مال امام&raquo; گفت که باید خلیفه از طرف خدا باشد و از ترس نام خلیفه را به امام تغییر داد.[۳]وی گفته امامان شیعه را در مورد اینکه &laquo;معتی قرآن را جز ما نداند و هر کس نداند باید از ما بپرسد&raquo; و &laquo;هر کس امام زمان خود را نشناسد بی&zwnj;دین از دنیا رفته&zwnj;است&raquo; را جز &laquo;لاف زدن&raquo; و &laquo;گزافه گفتن&raquo; نشمرده&zwnj;است؛ و گوینده&zwnj;اش را بی&zwnj;دین و خداناشناس می&zwnj;داند.[۴]به اعتقاد وی &laquo;در شیعی&zwnj;گری دلیل خواستن و چیزی را به داوری خرد سپردن از نخست نبوده و کنون هم نخواهد بود&raquo;.[۵]وی در مورد عثمان بن سعید و رابطه وی با امام زمان اینچنین می&zwnj;گوید: &laquo;آن امام مرا میانه خود و مردم میانجی گردانده. شما هر سخنی می&zwnj;دارید به من بگوئید و هر پولی می&zwnj;دهید به من بدهید.&raquo;[۵]وی خرده&zwnj;هائی به شیعی&zwnj;گری می&zwnj;گیرد که گزیده&zwnj;ای از آنان را ما اینجا می&zwnj;آوریم، از جمله:
&laquo;بنیاد شیعیگری بر آنست که خلیفه بایستی از سوی خدا برگزیده شود نه از سوی مردم. ما می&zwnj;پرسیم: دلیل این سخن چه بوده؟ کتاب اسلام قرآن می&zwnj;بود، آیا در کجای قرآن چنین گفته&zwnj;ای هست؟ چگونه تواند بود که چنین چیزی باشد و در قرآن یادی از آن نباشد؟&raquo;[۶]&laquo;چه شد که دلبستگی شیعیان قزوین به اسلام و دستورهای پیغمبر اسلام بیشتر از دلبستگی یاران پیغمبر گردید؟ آن مردانی که در راه پیغمبر و دین او از جان گذشته و آنهمه گزندها دیده بودند، چشد که به اندازه ملایان شکم پرست ایران به دستورهای پیغمبر ارج نمی&zwnj;گزاردند؟!&raquo;[۷
--------------------------------------------------------------------------------------------------------2-احمد کسروی؛ شیعی&zwnj;گری یا بخوانند و داوری کنند، گفتار یکم، شیعی گری چگونه پیدا شد؟3-پرش به بالا &uarr; همان&zwnj;جا4-پرش به بالا &uarr; احمد کسروی؛ شیعی&zwnj;گری یا بخوانند و داوری کنند. گفتار یکم، شیعی گری چگونه پیدا شد؟، ص ۱۰5-&uarr; پرش به بالا به: ۵٫۰ ۵٫۱ همان&zwnj;جا ص ۱۱6-پرش به بالا &uarr; احمد کسروی؛ شیعی&zwnj;گری یا بخوانند و داوری کنند. گفتار دوم، خردهایی که به شیعی&zwnj;گری توان گرفت، ص ۱۸7-پرش به بالا &uarr; احمد کسروی؛ شیعی&zwnj;گری یا بخوانند و داوری کنند. گفتار دوم، خردهایی که به شیعی&zwnj;گری توان گرفت، ص ۲۱]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:20 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تسليت شهادت حضرت اميرالمومنين علي ابن ابيطالب ( عليه السلام )</title>
<link>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/تسليت-شهادت-حضرت-اميرالمومنين-علي-ابن-ابيطالب--عليه-السلام</link>
<guid>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/تسليت-شهادت-حضرت-اميرالمومنين-علي-ابن-ابيطالب--عليه-السلام</guid>

<description><![CDATA[

اللهم العن قتلة اميرالمومنين ( عليه السلام )
شهادت على عليه السلام
تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى ...
(نداى آسمانى)
على عليه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت بكوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حكام ايالات نيز در اجراى فرمان آنحضرت تا حد امكان به بسيج پرداخته و گروههاى تجهيز شده را بخدمت وى اعزام داشتند.
تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نيروهاى اعزامى از اطراف وارد كوفه شده و باردوگاه نخيله پيوستند،على عليه السلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با كوشش شبانه روزى خود در مورد تأمين و تهيه كسرى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد،فرماندهان و سرداران او هم كه از رفتار و كردار معاويه و مخصوصا از نيرنگهاى عمرو عاص دل پر كينه داشتند در اين كار مهم حضرتش را يارى نمودند و بالاخره در نيمه دوم ماه مبارك رمضان از سال چهلم هجرى على عليه السلام پس از ايراد يك خطابه غراء تمام سپاهيان خود را بهيجان آورده و آنها را براى حركت بسوى شام آماده نمود ولى در اين هنگام خامه تقدير سرنوشت ديگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقيم گردانيد.
فراريان خوارج،مكه را مركز عمليات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامى عبد الرحمن بن ملجم و برك بن عبد الله و عمرو بن بكر در يكى از شبها گرد هم آمده واز گذشته مسلمين صحبت ميكردند،در ضمن گفتگو باين نتيجه رسيدند كه باعث اين همه خونريزى و برادر كشى،معاويه و عمرو عاص و على عليه السلام ميباشند و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند مسلمين بكلى آسوده شده و تكليف خود را معين مى&rlm;كنند،اين سه نفر با هم پيمان بستند و آنرا بسوگند مؤكد كردند كه هر يك از آنها داوطلب كشتن يكى از اين سه نفر باشد عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل على عليه السلام شد،عمرو بن بكر عهده&rlm;دار كشتن عمرو عاص گرديد،برك بن عبد الله نيز قتل معاويه را بگردن گرفت و هر يك شمشير خود را با سم مهلك زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه اين قرار داد بطور محرمانه و سرى در مكه كشيده شد و براى اينكه هر سه نفر در يكموقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را كه شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بيدار ميمانند براى اين منظور انتخاب كردند و هر يك از آنها براى انجام ماموريت خود بسوى مقصد روانه گرديد،عمرو بن بكر براى كشتن عمرو عاص بمصر رفت و برك بن عبد الله جهت قتل معاويه رهسپار شام شد ابن ملجم نيز راه كوفه را پيش گرفت.
برك بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در ليله نوزدهم در صف يكم نماز ايستاد و چون معاويه سر بر سجده نهاد برك شمشير خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشير او بجاى فرق معاويه بر ران وى اصابت نمود.
معاويه زخم شديد برداشت و فورا بخانه خود منتقل و بسترى گرديد و ضارب را نيز پيش او حاضر ساختند،معاويه گفت تو چه جرأتى داشتى كه چنين كارى كردى؟
برك گفت امير مرا معاف دارد تا مژده دهم:معاويه گفت مقصودت چيست؟برك گفت همين الان على را هم كشتند:معاويه او را تا تحقيق اين خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گرديد او را رها نمود و بروايت بعضى (مانند شيخ مفيد) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.
چون طبيب معالج زخم معاويه را معاينه كرد اظهار نمود كه اگر امير اولادى نخواهد ميتوان آنرا با دوا معالجه نمود و الا بايد محل زخم با آهن گداخته داغ گردد،معاويه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (يزيد و عبد الله) براى من&rlm;كافى است&nbsp;(1)&nbsp;.
عمرو بن بكر نيز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف يكم بنماز ايستاد اتفاقا در آنشب عمرو عاص را تب شديدى رخ داده بود كه از التهاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پيشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى نماز جماعت بمسجد فرستاده بود!
پس از شروع نماز در ركعت اول كه قاضى سر بسجده داشت عمرو بن بكر با يك ضربت شمشير او را از پا در آورد،همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نيمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصريان افتاد،چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را بعذابهاى هولناك عمرو عاص تهديدش ميكردند عمرو بن بكر گفت مگر عمرو عاص كشته نشد؟شمشيرى كه من بر او زده&rlm;ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى&rlm;ماند مردم گفتند آنكس كه تو او را كشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!
بيچاره عمرو آنوقت فهميد كه اشتباها قاضى بيگناه را بجاى عمرو عاص كشته است لذا از كثرت تأسف نسبت بمرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع بگريه نمود و چون عمرو عاص علت گريه را پرسيد عمرو گفت من بجان خود بيمناك نيستم بلكه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست كه نتوانستم مانند رفقاى خود مأموريتم را انجام دهم!عمرو عاص جريان امر را از او پرسيد عمرو بن بكر مأموريت سرى خود و رفقايش را براى او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشير قطع گرديد بدين ترتيب مأمورين قتل عمرو عاص و معاويه چنانكه بايد و شايد نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نيز كشته شدند.
اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:اين مرد نيز در اواخر ماه شعبان سال چهلم بكوفه رسيد و بدون اينكه از تصميم خود كسى را آگاه گرداند در منزل يكى از آشنايان خود مسكن گزيد و منتظر رسيدن شب نوزدهم ماه مبارك رمضان شد،روزى بديدن يكى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زيباروئى بنام قطام را كه پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست على عليه السلام كشته شده بودند مشاهده كرد و در اولين برخورد دل از كف داد و فريفته زيبائى او گرديد و از وى تقاضاى زناشوئى نمود.
قطام گفت براى مهريه من چه خواهى كرد؟گفت هر چه تو بخواهى!
قطام گفت مهر من سه هزار درهم پول و يك كنيز و يك غلام و كشتن على بن ابيطالب است: (چه مهر سنگينى!شاعر گويد)
فلم ار مهرا ساقه ذو سماحة&nbsp;كمهر قطام من غنى و معدم&rlm;&nbsp;ثلاثة آلاف و عبدو قنية&nbsp;و ضرب على بالحسام المسمم&rlm;&nbsp;و لا مهر اغلى من على و ان غلا&nbsp;و لا فتك الا دون فتك ابن ملجم.
يعنى تا كنون نديده&rlm;ام صاحب كرمى را از توانگر و درويش كه (براى زنى) مانند مهر قطام مهر كند. (و آن عبارت است از) سه هزار درهم پول و غلام و كنيزى و ضربت زدن بعلى عليه السلام با شمشير زهر آلود.
و هيچ مهرى هر قدر هم سنگين و گران باشد از كشتن على عليه السلام گرانتر نيست و هيچ ترورى مانند ترور ابن ملجم نيست.بارى ابن ملجم كه خود براى كشتن آنحضرت از مكه بكوفه آمده و نميخواست كسى از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمايش كند لذا بقطام گفت آنچه از پول و غلام و كنيز خواستى برايت فراهم ميكنم اما كشتن على بن ابيطالب را من چگونه ميتوانم انجام دهم؟
قطام گفت البته در حال عادى كسى نميتواند باو دست يابد بايد او را غافل گير كنى و غفلة بقتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم كامياب شوى و چنانچه در انجام اينكار كشته گردى پاداش آخرتت بهتر از دنيا خواهد بود!!ابن ملجم كه ديد قطام نيز از خوارج بوده و همعقيده اوست گفت بخدا سوگند من بكوفه نيامده&rlm;ام مگر براى همين كار!قطام گفت من نيز در انجام اين كار ترا يارى&rlm;ميكنم و تنى چند بكمك تو ميگمارم بدينجهت نزد وردان بن مجالد كه با قطام از يك قبيله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جريان امر گذاشت و از وى خواست كه در اينمورد بابن ملجم كمك نمايد وردان نيز (بجهت بغضى كه با على عليه السلام داشت) تقاضاى او را پذيرفت.
خود ابن ملجم نيز مردى از قبيله اشجع را بنام شبيب كه با خوارج همعقيده بود همدست خود نمود و آنگاه اشعث بن قيس يعنى همان منافقى را كه در صفين على عليه السلام را در آستانه پيروزى مجبور بمتاركه جنگ نمود از انديشه خود آگاه ساختند اشعث نيز بآنها قول داد كه در موعد مقرره او نيز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانيد،بالاخره شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرا رسيد و ابن ملجم و يارانش بمسجد آمده و منتظر ورود على عليه السلام شدند.
مقارن ورود ابن ملجم بكوفه على عليه السلام نيز جسته و گريخته از شهادت خود خبر ميداد حتى در يكى از روزهاى ماه رمضان كه بالاى منبر بود دست بمحاسن شريفش كشيد و فرمود شقى&rlm;ترين مردم اين مويها را با خون سر من رنگين خواهد نمود و بهمين جهت روزهاى آخر عمر خود را هر شب در منزل يكى از فرزندان خويش مهمان ميشد و در شب شهادت نيز در منزل دخترش ام كلثوم مهمان بود.
موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس بعبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشويش بود،گاهى بآسمان نگاه ميكرد و حركات ستارگان را در نظر ميگرفت و هر چه طلوع فجر نزديكتر ميشد تشويش و ناراحتى آنحضرت بيشتر ميگشت بطوريكه ام كلثوم پرسيد:پدر جان چرا امشب اين قدر ناراحتى؟فرمود دخترم من تمام عمرم را در معركه&rlm;ها و صحنه&rlm;هاى كارزار گذرانيده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه&rlm;ها كرده&rlm;ام،چه بسيار يك تنه بر صفوف دشمن حمله&rlm;ها برده و ابطال رزمجوى عرب را بخاك و خون افكنده&rlm;ام ترسى از چنين اتفاقات ندارم ولى امشب احساس ميكنم كه لقاى حق فرا رسيده است.
بالاخره آنشب تاريك و هولناك بپايان رسيد و على عليه السلام عزم خروج از خانه را نمود در اين موقع چند مرغابى كه هر شب در آن خانه در آشيانه خودميخفتند پيش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گويا ميخواستند از رفتن وى جلوگيرى كنند!
على عليه السلام فرمود اين مرغ&rlm;ها آواز ميدهند و پشت سر اين آوازها نوحه و ناله&rlm;ها بلند خواهد شد!ام كلثوم از گفتار آنحضرت پريشان شد و عرض كرد پس خوبست تنها نروى.على عليه السلام فرمود اگر بلاى زمينى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى باشد كه بايد جارى شود.
على عليه السلام رو بسوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بيدار نمود و سپس بمحراب رفت و بنماز نافله صبح ايستاد و چون بسجده رفت عبد الرحمن بن ملجم با شمشير زهر آلود در حاليكه فرياد ميزد لله الحكم لا لك يا على ضربتى بسر مبارك آنحضرت فرود آورد&nbsp;(2)&nbsp;و شمشير او بر محلى كه سابقا شمشير عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پيشانى شكافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگريختند.
خون از سر مبارك على عليه السلام جارى شد و محاسن شريفش را رنگين نمود و در آنحال فرمود :
بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة.
(سوگند بپروردگار كعبه كه رستگار شدم) و سپس اين آيه شريفه را تلاوت نمود:
منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى&nbsp;(3)&nbsp;.
(شما را از خاك آفريديم و بخاك بر ميگردانيم و بار ديگر از خاك مبعوث&rlm;تان ميكنيم) و شنيده شد كه در آنوقت جبرئيل ميان زمين و آسمان ندا داد و گفت:
تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقياء. (بخدا سوگند ستونهاى هدايت در هم شكست و نشانه&rlm;هاى تقوى محو شد و دستاويز محكمى كه ميان خالق و مخلوق بود گسيخته گرديد پسر عم مصطفى صلى الله عليه و آله كشته شد،على مرتضى بشهادت رسيد و بدبخت&rlm;ترين اشقياء او را شهيد نمود .)
همهمه و هياهو در مسجد بر پا شد حسنين عليهما السلام از خانه بمسجد دويدند عده&rlm;اى هم بدنبال ابن ملجم رفته و دستگيرش كردند،حسنين باتفاق بنى&rlm;هاشم على عليه السلام را در گليم گذاشته و بخانه بردند فورا دنبال طبيب فرستادند،طبيب بالاى سر آنحضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده كرد بمعاينه و آزمايش پرداخت ولى با كمال تأسف اظهار نمود كه اين زخم قابل علاج نيست زيرا شمشير زهر آلود بوده و بمغز صدمه رسانيده و اميد بهبودى نميرود .
على عليه السلام از شنيدن سخن طبيب بر خلاف ساير مردم كه از مرگ ميهراسند با كمال بردبارى بحسنين عليهما السلام وصيت فرمود زيرا على عليه السلام را هيچگاه ترس و وحشتى از مرگ نبود و چنانكه بارها فرموده بود او براى مرگ مشتاقتر از طفل براى پستان مادر بود!
على عليه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست بگريبان بود،او شب هجرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در فراش آنحضرت كه قرار بود شجعان قبائل عرب آنرا زير شمشيرها بگيرند آرميده بود،على عليه السلام در غزوات اسلامى همواره دم شمشير بود و حريفان و مبارزان وى قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند،او ميفرمود براى من فرق نميكند كه مرگ بسراغ من آيد و يا من بسوى مرگ روم بنابر اين براى او هيچگونه جاى ترس نبود،على عليه السلام وصيت خود را بحسنين عليهما السلام چنين بيان فرمود:
اوصيكما بتقوى الله و ان لا تبغيا الدنيا و ان بغتكما،و لا تأسفا على شى&rlm;ء منها زوى عنكما...&nbsp;(4)
شما را بتقوى و ترس از خدا سفارش ميكنم و اينكه دنيا را نطلبيد اگر چه&rlm;دنيا شما را بخواهد و بآنچه از (زخارف دنيا) از دست شما رفته باشد تأسف مخوريد و سخن راست و حق گوئيد و براى پاداش (آخرت) كار كنيد،ستمگر را دشمن باشيد و ستمديده را يارى نمائيد.
شما و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كه را كه نامه من باو برسد بتقوى و ترس از خدا و تنظيم امور زندگى و سازش ميان خودتان سفارش ميكنم زيرا از جد شما پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود سازش دادن ميان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبى) است،از خدا درباره يتيمان بترسيد و براى دهان آنها نوبت قرار مدهيد (كه گاهى سير و گاهى گرسنه باشند) و در اثر بى توجهى شما در نزد شما ضايع نگردند،درباره همسايگاه از خدا بترسيد كه آنها مورد وصيت پيغمبرتان هستند و آنحضرت درباره آنان همواره سفارش ميكرد تا اينكه ما گمان كرديم براى آنها (از همسايه) ميراث قرار خواهد داد.و بترسيد از خدا درباره قرآن كه ديگران با عمل كردن بآن بر شما پيشى نگيرند،درباره نماز از خدا بترسيد كه ستون دين شما است و درباره خانه پروردگار (كعبه) از خدا بترسيد و تا زنده هستيد آنرا خالى نگذاريد كه اگر آن خالى بماند (از كيفر الهى) مهلت داده نميشويد و بترسيد از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا،و ملازم همبستگى و بخشش بيكديگر باشيد و از پشت كردن بهم و جدائى از يكديگر دورى گزينيد،امر بمعروف و نهى از منكر را ترك نكنيد (و الا) اشرارتان بر شما حكمرانى كنند و آنگاه شما (خدا را براى دفع آنها ميخوانيد) و او دعايتان را پاسخ نگويد.
اى فرزندان عبد المطلب مبادا به بهانه اينكه بگوئيد امير المؤمنين كشته شده ا ست در خونهاى مردم فرو رويد و بايد بدانيد كه بعوض من كشته نشود مگر كشنده من،بنگريد زمانيكه من از ضربت او مردم شما هم بعوض آن،ضربتى بوى بزنيد و او را مثله نكنيد كه من از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود از مثله كردن اجتناب كنيد اگر چه نسبت بسگ آزار كننده باشد.
على عليه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب 19 رمضان تا اواخر شب 21 در خانه بسترى بود و در اينمدت علاوه بر خانواده آنحضرت بعضى از اصحابش&rlm;نيز جهت عيادت بحضور وى مشرف ميشدند و در آخرين ساعات زندگى او از كلمات گهر بارش بهره&rlm;مند ميگشتند از جمله پندهاى حكيمانه او اين بود كه فرمود:انا بالامس صاحبكم و اليوم عبرة لكم و غدا مفارقكم.
(من ديروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت ميكنم) .
مقدارى شير براى على عليه السلام حاضر نمودند كمى ميل كرد و فرمود بزندانى خود نيز از اين شير بدهيد و او را اذيت و شكنجه نكنيد اگر من زنده ماندم خود،دانم و او و اگر در گذشتم فقط يك ضربت باو بزنيد زيرا او يك ضربت بيشتر بمن نزده است و رو بفرزندش حسن عليه السلام نمود و فرمود:
يا بنى انت ولى الامر من بعدى و ولى الدم فان عفوت فلك و ان قتلت فضربة مكان ضربة.
(پسر جانم پس از من تو ولى امرى و صاحب خون من هستى اگر او را ببخشى خود دانى و اگر بقتل رسانى در برابر يك ضربتى كه بمن زده است يكضربت باو بزن) چون على عليه السلام در اثر سمى كه بوسيله شمشير از راه خون وارد بدن نازنينش شده بود بيحال و قادر بحركت نبود لذا در اينمدت نمازش را نشسته ميخواند و دائم در ذكر خدا بود،شب 21 رمضان كه رحلتش نزديك شد دستور فرمود براى آخرين ديدار اعضاى خانواده او را حاضر نمايند تا در حضور همگى وصيتى ديگر كند.
اولاد على عليه السلام در اطراف وى گرد گشتند و در حاليكه چشمان آنها از گريه سرخ شده بود بوصاياى آنجناب گوش ميدادند،اما وصيت او تنها براى اولاد وى نبود بلكه براى تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زيرا حاوى يك سلسله دستورات اخلاقى و فلسفه عملى است و اينك خلاصه آن:
ابتداى سخنم شهادت بيگانگى ذات لا يزال خداوند است و بعد برسالت محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله كه پسر عم من و بنده و برگزيده خداست،بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احكام الهى است،مردم را كه در بيابان جهل و نادانى سرگردان بودند بصراط مستقيم و طريق نجات هدايت فرموده&rlm;و بروز رستاخيز از كيفر اعمال ناشايست بيم داده است.
اى فرزندان من،شما را به تقوى و پرهيز كارى دعوت ميكنم و بصبر و شكيبائى در برابر حوادث و ناملايمات توصيه مينمايم پاى بند دنيا نباشيد و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد،شما را باتحاد و اتفاق سفارش ميكنم و از نفاق و پراكندگى بر حذر ميدارم،حق و حقيقت را هميشه نصب العين قرار دهيد و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادمانى از قانون ثابت عدالت پيروى كنيد.
اى فرزندان من،هرگز خدا را فراموش مكنيد و رضاى او را پيوسته در نظر بگيريد با اعمال عدل و داد نسبت بستمديدگان و ايثار و انفاق به يتيمان و درماندگان،او را خشنود سازيد،در اين باره از پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود هر كه يتيمان را مانند اطفال خود پرستارى كند بهشت خدا مشتاق لقاى او ميشود و هر كس مال يتيم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او ميباشد.
در حق اقوام و خويشاوندان صله رحم و نيكى نمائيد و از درويشان و مستمندان دستگيرى كرده و بيماران را عيادت كنيد،چون دنيا محل حوادث است بنابر اين خود را گرفتار آمال و آرزو مكنيد و هميشه در فكر مرگ و جهان آخرت باشيد،با همسايه&rlm;هاى خود برفق و ملاطفت رفتار كنيد كه از جمله توصيه&rlm;هاى پيغمبر صلى الله عليه و آله نگهدارى حق همسايه است.احكام الهى و دستورات شرع را محترم شماريد و آنها را با كمال ميل و رغبت انجام دهيد،نماز و زكوة و امر بمعروف و نهى از منكر را بجا آوريد و رضايت خدا را در برابر اطاعت فرامين او حاصل كنيد.
اى فرزندان من،از مصاحبت فرو مايگان و ناكسان دورى كنيد و با مردم صالح و متقى همنشين باشيد،اگر در زندگى امرى پيش آيد كه پاى دنيا و آخرت شما در ميان باشد از دنيا بگذريد و آخرت را بپذيريد،در سختيها و متاعب روزگار متكى بخدا باشيد و در انجام هر كارى از او استعانت جوئيد،با مردم برأفت و مهربانى و خوشروئى و حسن نيت رفتار كنيد و فضائل نفسانى مخصوصا تقوى و خدمت بنوع را شعار خود سازيد،كودكان خود را نوازش كنيد و بزرگان و سالخوردگان را محترم شماريد.اولاد على عليه السلام خاموش نشسته و در حاليكه غم و اندوه گلوى آنها را فشار ميداد بسخنان دلپذير و جان پرور آنحضرت گوش ميدادند،تا اين قسمت از وصيت على عليه السلام درس اخلاق و تربيت بود كه عمل بدان هر فردى را بحد نهائى كمال ميرساند آنحضرت اين قسمت از وصيت خود را با جمله لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم بپايان رسانيد و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه&rlm;اى چشمان خدابين خود را نيمه باز كرد و فرمود:اى حسن سخنى چند هم با تو دارم،امشب آخرين شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و كفن بپوشان و خودت مباشر اعمال كفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاريكى شب دور از شهر كوفه جنازه مرا در محلى گمنام بخاك سپار تا كسى از آن آگاه نشود.
عموم بنى&rlm;هاشم مخصوصا خاندان علوى در عين خاموشى گريه ميكردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونه&rlm;هايشان فرو ميغلطيد،حسن عليه السلام كه از همه نزديكتر نشسته بود از كثرت تأثر و اندوه،امام عليه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود على عليه السلام فرمود اى پسرم صابر و شكيبا باش و تو و برادرانت را در اين موقع حساس بصبر و بردبارى توصيه ميكنم.
سپس فرمود از محمد هم مواظب باشيد او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم.
على عليه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظه&rlm;اى تكانى خورد و بحسين عليه السلام فرمود پسرم زندگى تو هم ماجرائى خواهد داشت فقط صابر و شكيبا باش كه ان الله يحب الصابرين .
در اين هنگام على عليه السلام در سكرات موت بود و پس از لحظاتى چشمان مباركش بآهستگى فرو خفت و در آخرين نفس فرمود:
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.
پس از اداى شهادتين آن لبهاى نيمه باز و نازنين بهم بسته شد و طاير روحش باوج ملكوت اعلا پرواز نمود و بدين ترتيب دوران زندگى مردى كه در تمام مدت&rlm;عمر جز حق و حقيقت هدفى نداشت بپايان رسيد&nbsp;(1)&nbsp;.
هنگام شهادت سن شريف على عليه السلام 63 سال و مدت امامتش نزديك سى سال و دوران خلافت ظاهريش نيز در حدود پنج سال بود.امام حسن عليه السلام باتفاق حسين عليه السلام و چند تن ديگر بتجهيز او پرداخته و پس از انجام تشريفات مذهبى جسد آنحضرت را در پشت كوفه در غرى كه امروز به نجف معروف است دفن كردند و همچنانكه خود حضرت امير عليه السلام سفارش كرده بود براى اينكه دشمنان وى از بنى اميه و خوارج جسد آنجناب را از قبر خارج نسازند و بدان اهانت و جسارت ننمايند محل قبر را با زمين يكسان نمودند كه معلوم نباشد و قبر على عليه السلام تا زمان حضرت صادق عليه السلام از انظار پوشيده و مخفى بود و موقعيكه منصور دوانقى دومين خليفه عباسى آنحضرت را از مدينه بعراق خواست هنگام رسيدن بكوفه بزيارت مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام رفته و محل آنرا مشخص نمود.
در مورد پيدايش قبر على عليه السلام شيخ مفيد هم روايتى نقل ميكند كه عبد الله بن حازم گفت روزى با هارون الرشيد براى شكار از كوفه بيرون رفتيم و در پشت كوفه بغريين رسيديم،در آنجا آهوانى را ديديم و براى شكار آنها سگهاى شكارى و بازها را بسوى آنها رها نموديم،آنها ساعتى دنبال آهوان دويدند اما نتوانستند كارى بكنند و آهوان به تپه&rlm;اى كه در آنجا بود پناه برده و بالاى آن ايستادند و ما ديديم كه بازها بكنار تپه فرود آمدند و سگها نيز برگشتند،هارون از اين حادثه تعجب كرد و چون آهوان از تپه فرود آمدند دوباره بازها بسوى آنها پرواز كرده و سگها هم بطرف آنها دويدند آهوان مجددا بفراز تپه رفته و بازها و سگها نيز باز گشتند و اين واقعه سه بار تكرار شد!هارون گفت زود برويد و هر كه را در اين حوالى پيدا كرديد نزد من آوريد،و ما رفتيم و پيرمردى از قبيله بنى اسد را پيدا كرديم و او را نزد هارون آورديم،هارون گفت اى شيخ مرا خبر ده كه اين تپه چيست؟آنمرد گفت اگر امانم دهى ترا از آن آگاه سازم!هارون گفت من با خدا عهد ميكنم كه ترا از مكانت بيرون&rlm;نكنم و بتو آزار نرسانم.شيخ گفت پدرم از پدرانش بمن خبر داده است كه قبر على بن ابيطالب در اين تپه است و خداى تعالى آنرا حرم امن قرار داده است چيزى آنجا پناهنده نشود جز اينكه ايمن گردد!
هارون كه اينرا شنيد پياده شد و آبى خواست و وضوء گرفت و نزد آن تپه نماز خواند و خود را بخاك آن ماليد و گريست و سپس (بكوفه) برگشتيم&nbsp;(6)&nbsp;.
در مورد مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام حكايتى آمده است كه نقل آن در اينجا خالى از لطف نيست:
سلطان سليمان كه از سلاطين آل عثمان و احداث كننده نهر حسينيه از شط فرات بود چون به كربلاى معلى ميآمد بزيارت امير المؤمنين مشرف ميشد،در نجف نزديكى بارگاه شريف علوى از اسب پياده شد و قصد نمود كه محض احترام و تجليل تا قبه منوره پياده رود.
قاضى عسكر كه مفتى جماعت هم بوده در اين سفر همراه سلطان بود،چون از اراده سلطان با خبر گشت با حالت غضب بحضور سلطان آمد و گفت تو سلطان زنده هستى و على بن ابيطالب مرده است تو چگونه از جهت درك زيارت او پياده رفتن را عزم نموده&rlm;اى؟ (قاضى ناصبى بود و نسبت بحضرت شاه ولايت عناد و عداوت داشت) در اينخصوص قاضى با سلطان مكالماتى نمود تا اينكه گفت اگر سلطان در گفته من كه پياده رفتن تا قبه منوره موجب كسر شأن و جلال سلطان است ترديدى دارد بقرآن شريف تفأل جويد تا حقيقت امر مكشوف گردد،سلطان سخن او را پذيرفت و قرآن مجيد را در دست گرفته و تفالا آنرا باز نمود و اين آيه در اول صفحه ظاهر بود:فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوى.سلطان رو به قاضى نمود و گفت سخن تو برهنگى پاى ما را مزيد بر پياده رفتن نمود پس كفشهاى خود را هم درآورده با پاى برهنه از نجف تا بروضه منوره راه را طى نمود بطوريكه پايش در اثر ريگها زخم شده بود.پس از فراغت از زيارت،آن قاضى عنود پيش سلطان آمد و گفت در اين شهر قبر يكى از مروجين رافضى&rlm;ها است خوبست كه قبر او رانبش نموده و بسوختن استخوانهاى پوسيده او حكم فرمائى!!
سلطان گفت نام آن عالم چيست؟قاضى پاسخ داد نامش محمد بن حسن طوسى است.
سلطان گفت اين مرد مرده است و خداوند هر چه را كه آن عالم مستحق باشد از ثواب و عقاب باو ميرساند قاضى در نبش قبر مرحوم شيخ طوسى مكالمه زيادى با سلطان نمود بالاخره سلطان دستور داد هيزم زيادى در خارج نجف جمع كردند و آنها را آتش زدند آنگاه فرمان داد خود قاضى را در ميان آتش انداختند و خداوند تبارك و تعالى آنملعون را در آتش دنيوى قبل از آتش اخروى معذب گردانيد&nbsp;(7)&nbsp;.
همچنين صاحب منتخب التواريخ از كتاب انوار العلويه نقل ميكند كه وقتى نادر شاه گنبد حرم حضرت امير عليه السلام را تذهيب نمود از وى پرسيدند كه بالاى قبه مقدسه چه نقش كنيم؟نادر فورا گفت:يد الله فوق ايديهم.فرداى آنروز وزير نادر ميرزا مهديخان گفت نادر سواد ندارد و اين كلام بدلش الهام شده است اگر قبول نداريد برويد مجددا سؤال كنيد لذا آمدند و پرسيدند كه در فوق قبه مقدسه چه فرموديد نقش كنيم؟گفت همان سخن كه ديروز گفتم&nbsp;(8)&nbsp;!
بارى حسنين عليهما السلام و همراهان پس از دفن جنازه على عليه السلام بكوفه برگشتند و ابن ملجم نيز همانروز (21 رمضان) بضرب شمشير امام حسن عليه السلام مقتول و راه جهنم را در پيش گرفت.قصائد زيادى بوسيله شعراء و مردم ديگر در رثاء آنحضرت انشاد گرديده است كه ما ذيلا به يكى از آنها كه ام هيثم دختر اسود نخعى سروده است اشاره مينمائيم.
1ـالا يا عين و يحك فاسعدينا&nbsp;الا تبكى امير المؤمنينا&nbsp;2ـرزئنا خير من ركب المطايا&nbsp;و خيسها و من ركب السفينا&nbsp;3ـو من لبس النعال و من حذاها&nbsp;و من قرء المثانى و المئينا&nbsp;4ـو كنا قبل مقتله بخير&nbsp;نرى مولى رسول الله فينا&nbsp;5ـيقيم الدين لا يرتاب فيه&rlm;&nbsp;و يقضى بالفرائض مستبينا&nbsp;6ـو ليس بكاتم علما لديه&rlm;&nbsp;و لم يخلق من المتجبرينا&nbsp;7ـو يدعو للجماعة من عصاه&rlm;&nbsp;و ينهك قطع ايدى السارقينا&nbsp;8ـلعمر ابى لقد اصحاب مصر&nbsp;على طول الصحابة اوجعونا&nbsp;9ـو غرونا بانهم عكوف&rlm;&nbsp;و ليس كذلك فعل العاكفينا&nbsp;10ـافى شهر الصيام فجعتمونا&nbsp;بخير الناس طرا اجمعينا&nbsp;11ـو من بعد النبى فخير نفس&rlm;&nbsp;ابو حسن و خير الصالحينا&nbsp;12ـاشاب ذوابتى و اطال حزنى&rlm;&nbsp;امامة حين فارقت القرينا&nbsp;13ـتطوف بها لحاجتها اليه&rlm;&nbsp;فلما استيأست رفعت رنينا&nbsp;14ـو عبرة ام كلثوم اليها&nbsp;تجاوبها و قد رأت اليقينا&nbsp;15ـفلا تشمت معاوية بن صخر&nbsp;فان بقية الخلفاء فينا&nbsp;(9)&nbsp;.
ترجمه:
1ـاى چشم واى بر تو ما را يارى كن و براى امير المؤمنين اشگ بريز.
2ـما مصيبت زده در فقدان كسى هستيم كه او بهترين سواركاران و كشتى نشستگان بود. (از همه بهتر بود) .
3ـو بهترين كسى كه نعلين پوشيده و بدانها گام برداشته و سوره&rlm;هاى مثانى و مئين قرآن را خوانده بود.
4ـو ما پيش از شهادت او زندگى خوشى داشتيم چون يار و پسر عموى رسول خدا را در ميان خودمان ميديديم.
5ـ (على عليه السلام) كسى بود كه دين خدا را بدون شك و ترديد برپا ميداشت و بفرايض آن آشكارا حكم ميفرمود.ـو هيچ علمى را (از اهل آن) مكتوم و نهان نميداشت و از جباران و متكبران هم نبود.
7ـو هر كه او را نافرمانى ميكرد وى را (براى هدايت) باتفاق و جماعت دعوت مينمود و در بريدن دست سارقين جديت ميكرد.
8ـبجان پدرم سوگند كه مردم شهر (كوفه) خاطر ما را پس از آنكه مدتى با او أنس و مصاحبت داشتيم دردناك نمودند.
9ـو آنها بنام اينكه دور ما را گرفته و ملازم ما هستند ما را فريب دادند در صورتيكه روش ملازمان اين چنين نباشد.
10ـآيا در شهر رمضان ما را با (شهادت) بهترين مردم اندوهناك و رنجيده خاطر نموديد؟
11ـ (با شهادت) كسى كه پس از پيغمبر صلى الله عليه و آله بهترين مردم بود يعنى حضرت ابو الحسن كه بهترين شايستگان و صلحاء بود.
12ـموقعيكه امامه (دختر على عليه السلام) پدرش را از دست داد (غم و اندوه او) گيسوى مرا سفيد كرد و اندوهم را طولانى نمود.
13ـ (زيرا) او بجستجوى پدرش ميگردد و چون (از يافتن او) نا اميد ميشود صدايش را بگريه بلند ميكند.
14ـو (در آنحال) اشگ چشم ام كلثوم كه مرگ پدر را ديده است گريه امام را پاسخ ميدهد.
15ـاى معاوية بن ابيسفيان ما را (در شهادت على عليه السلام) شماتت مكن زيرا بقيه خلفاء (دوازده گانه) در خانواده ما است.
مقام امامت و خلافت مسلمين پس از على عليه السلام همچنانكه آنحضرت وصيت كرده بود بامام حسن عليه السلام رسيد.عبد الله بن عباس بمسجد رفت و پس ذكر وقايع اخير بمردم چنين گفت :البته ميدانيد كه على عليه السلام فرزند خود حسن عليه السلام را براى شما خليفه قرار داده است ولى او هيچگونه اصرارى در طاعت و بيعت شما ندارد اگر نظر طاعت و بيعت داريد من او را خبر دهم و بمنظوربيعت گرفتن از شما بمسجد بياورم و اگر هم خلاف آنرا خواهانيد خود دانيد.
مردم عموما پاسخ مثبت دادند و ابن عباس آنحضرت را بمسجد برد تا مردم باو بيعت كنند،امام حسن عليه السلام بالاى منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين فرمود:
لقد قبض فى هذه الليلة رجل لم يسبقه الاولون بعمل و لا يدركه الاخرون بعمل...(10)
در اين شب كسى از دنيا رحلت فرمود كه پيشينيان در عمل از او سبقت نگرفتند و آيندگان نيز در كردار بدو نخواهند رسيد،او چنان كسى بود كه در كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله پيكار ميكرد و جان خود را سپر بلاى او مينمود،پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله پرچم را بدست با كفايت او ميداد و براى جنگيدن با دشمنان دين،وى را در حاليكه جبرئيل و ميكائيل از راست و چپ همدوش او بودند بميدان كارزار ميفرستاد و از ميدانهاى رزم بر نميگشت مگر با فتح و پيروزى كه خداوند نصيب او ميفرمود.او در شبى شهادت يافت كه عيسى بن مريم در آنشب بآسمان رفت و يوشع بن نون (وصى حضرت موسى) نيز در آنشب از دنيا رخت بر بست،هنگام مرگ از مال و منال دنيا هفتصد درهم داشت كه ميخواست با آن براى خانواده&rlm;اش خدمتكارى تهيه كند،چون اين سخنان را فرمود گريه گلويش را گرفت و ناچار گريست و مردم نيز با آنحضرت گريه كردند،امام حسن عليه السلام با اين خطبه كوتاه كه در ياد بود پدرش ايراد فرمود علو رتبت و بزرگى منزلت على عليه السلام را در افكار و انديشه&rlm;هاى مستمعين جايگزين نمود و اين توصيف و تمجيدى كه درباره على عليه السلام نمود تعريف پدرى بوسيله پسرش نبود بلكه توصيف امامى بوسيله امام ديگر بود كه بهتر از همه كس او را ميشناخت.
امام حسن عليه السلام از مردم بيعت گرفت و سپس نامه&rlm;اى بمعاويه نوشته و او را ضمن پند و نصيحت به بيعت خود دعوت نمود اما مسلم بود كه معاويه اين دعوت&rlm;را نخواهد پذيرفت و دست از ظلم و ستم نخواهد كشيد زيرا او هنگاميكه على عليه السلام در قيد حيات بود و خودش نيز چندان موقعيت قوى و محكمى نداشت با على عليه السلام بيعت نكرد،اكنون كه پايه&rlm;هاى تخت حكومتش را محكم كرده و موقعيت خود را نيز تثبيت نموده است چگونه ممكن است از حسن عليه السلام اطاعت كند؟بالاخره نامه امام حسن عليه السلام بمعاويه رسيد و چنانكه گفته شد او هم پاسخ داد كه من از تو شايسته&rlm;ترم و لازم است كه تو با من بيعت كنى!!
از طرفى جمع كثيرى از سپاه تجهيز شده در پادگان نخيله كه على عليه السلام قبل از شهادت خود براى حمله مجدد بشام آماده كرده بود متفرق و پراكنده گشته و جز عده قليلى باقى نمانده بود،امام حسن عليه السلام با اينكه بنا بسابقه بيوفائى و لا قيدى مردم كوفه كه در زمان پدرش از آنها ديده بود ميدانست كه در چنين شرايطى جنگ با معاويه نتيجه&rlm;اى نخواهد داشت مع الوصف با باقيمانده سپاه كه بنا بنقل ابن ابى الحديد در حدود شانزده هزار نفر بود راه شام را در پيش گرفت و دوازده هزار نفر از آنها را بفرماندهى عبيد الله بن عباس بعنوان نيروى پوششى و تأمينى بسوى معاويه فرستاد و خود در مدائن توقف نمود تا از اطراف و نواحى بگرد آورى سپاه براى اعزام بجبهه اقدام نمايد ولى معاويه با دادن يك مليون درهم عبيد الله ابن عباس را فريفت و او را بسوى خود خواند.
عبيد الله نيز در اثر حب دنيا و بطمع سكه&rlm;هاى طلاى معاويه شبانه با گروهى از همراهانش مخفيانه فرار كرده و باردوى معاويه پيوست و در مدائن نيز حوادث ديگرى روى داد كه موجب تفرقه و اختلاف در ميان سپاهيان امام گرديد و كليه شرايط لازمه را كه يك واحد عملياتى در جبهه دشمن بايد داشته باشد از ميان برد و در نتيجه امام حسن عليه السلام با توجه باوضاع و احوال و با در نظر گرفتن مصلحت اسلام و مسلمين از روى ناچارى و اجبار بمتاركه جنگ كه در آنموقع حساس تنها راه حل منطقى و عقلانى بود پرداخته و با قيد شرايطى با معاويه صلح نمود&nbsp;(11)&nbsp;.
پى&rlm;نوشتها:
(1) طبيب بايستى بمعاويه ميگفت تو كه چند لحظه تحمل يك قطعه آهن سرخ شده را ندارى پس در نتيجه طغيان و ريختن اينهمه خون مردم چگونه براى هميشه تحمل آتش سوزان دوزخ را خواهى نمود؟اين نيست جز اينكه تو بروز جزا ايمان نياورده&rlm;اى!
مؤلف.
(2) بنا بروايت شيخ مفيد ابن ملجم و همراهانش در داخل مسجد نزديك در ورودى كمين كرده و بمحض ورود على عليه السلام شمشيرهاى خود را غفلة بر آنحضرت فرود آوردند شمشير شبيب بطاق مسجد گرفت ولى شمشير عبد الرحمن بفرق مبارك وى اصابت نمود.
(3) سوره مباركه طه آيه .55
(4) نهج البلاغه
(5) مقاتل الطالبيينـارشاد مفيدـاعلام الورىـكشف الغمهـبحار الانوار جلد 42ـاثبات الوصيه مسعودى.
(6) ارشاد مفيد جلد 1 باب 1 فصل 6 حديث .4
(7) كتاب رنگارنگ جلد .1
(8) منتخب التواريخ ص .142
(9) مجالس السنيه ص 185ـمقاتل الطالبيين ص .35
(10) ارشاد مفيد جلد 2 باب اولـمقاتل الطالبيين.
(11) براى توضيح و آگاهى بيشتر بكتاب حسن كيست؟تأليف نگارنده مراجعه شود.در اين كتاب علل و جهات صلح امام حسن با معاويه تجزيه و تحليل گرديده و بطور مبسوط و مستدل در پيرامون فلسفه آن بحث شده است.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:20 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>محکومیت اهانت به نبی مکرم اسلام توسط یهود فرانسه</title>
<link>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/محکومیت-اهانت-به-نبی-مکرم-اسلام-توسط-یهود-فرانسه</link>
<guid>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/محکومیت-اهانت-به-نبی-مکرم-اسلام-توسط-یهود-فرانسه</guid>

<description><![CDATA[

السلام علیک یا رسو ل الله السلام علیک یا خاتم الانبیاء
بابی انت و امی و مالی و اهلی و ولدی و نفسی و روحی
ما مسلمین و آزادگان عالم و همه متدینین به ادیان الهی&nbsp; اهانت به پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) را محکوم نموده و از خداوند برای مسببین و عاملین این عمل زشت حیوانی و کینه توزانه لعن و نفرین ابدی را خواهانیم و از مجامع آزاد اندیش جهان تقاضای محکومیت این عمل غیر انسانی را خواهانیم و اعلام می کنیم که دولت آمریکا و انگلیس و اسرائیل و فرانسه و من تبع آنها در میان&nbsp;مسلمین منفور و مترود بوده و هستند و خواهند بود و از خدای قادر متعال علاوه بر چشاندن آتش قهر خود در روز قیامت مسئلت می نمائیم که در این دنیا نیز آتش قهر خود را به آنها و تمامی دست اند کاران این عمل شنیع و غیر انسانی بچشاند . آمین یا رب العالمین]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:20 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>پیشگویی‌آخرالزمانی‌سفیر آمریکا درباره‌یهود</title>
<link>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/پیشگوییآخرالزمانیسفیر-آمریکا-دربارهیهود</link>
<guid>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/پیشگوییآخرالزمانیسفیر-آمریکا-دربارهیهود</guid>

<description><![CDATA[

سفیرآمریکا در قاهره در اظهاراتی کاملاً صهیونیستی و جالب ادعای مالکیت مصر برای ملت برگزیده یهود(!) را مطرح کرد و گفت که مصری&zwnj;ها باید بردگان یهود شوند.

&nbsp;
به گزارش جهان به نقل از مشرق، "آن پترسون" سفیر آمریکا در قاهره در اظهاراتی در گفت&zwnj;وگو با یک رسانه اسرائیلی اظهارات عجیبی در مورد جایگاه مصر در طرح از نیل تا فرات سرزمین موعود صهیونیست&zwnj;ها مطرح کرده است.وی در این گفت&zwnj;وگو ادعا کرد که بازگشت یهودیان از تمامی نقاط جهان به سرزمین موعود از نیل تا فرات نزدیک است و در سال ۲۰۱۳ انجام خواهد شد.پترسون با افتخار گفت که نقش محوری و مهمی در روند تحقق پیش&zwnj;بینی&zwnj;ها برای &laquo;ملت برگزیده خدا&raquo;! ایفا کرده است. مصری&zwnj;ها نیز هرگز مانع از بازگشت یهودیان به این کشور نمی&zwnj;شوند، بلکه به آنها متوسل می شوند تا به مصر بازگردند و آنها را از فقر و گرسنگی نجات دهند، چرا که مصر به زودی و احتمالاً در سال جاری میلادی اعلام ورشکستگی خواهد کرد.وی در این گفت&zwnj;وگو با اشاره به احتمال جنگ آینده گفت که اسرائیل تحریک&zwnj;ها و تجاوزها و تهدیدات زیادی را متحمل شده و صبر طولانی نخواهد شد و سال ۲۰۱۳ میلادی که چهلمین سالروز شکست اکتبر ۱۹۷۳ میلادی است، فرا رسیده است.وی تأکید کرد در شرایطی که اسرائیل مجبور به مقابله نظامی شود، در آن تردید نخواهد کرد و این جنگ همان جنگ آرماگدون خواهد بود که آمریکا و انگلیس و ناتو و تمامی &laquo;کشورهای حامی صلح&raquo;! برای دادن حقوق صاحبان حق به آنها وارد عمل خواهند شد، یهودیان دیگر اجازه تکرار هولوکاست را بر ضد خود در منطقه نخواهند داد.وی با توهین به قومیت عربی و امت اسلامی گفت از آنجا که اعراب و مسلمانان طبیعت خشنی دارند و مایل به وحشی&zwnj;گری و تروریسم هستند، به علت اینکه یهودیان از آنها پیشرفته&zwnj;تر و ثروتمندتر هستد، به آنها حمله خواهند کرد، به همین علت این درگیری برای بقا خواهد بود و بقا نیز طبعا برای گروه قوی&zwnj;تر رقم خواهد خورد.پترسون با اشاره به تجربه خود در مصر گفت که خوشحال است که به این کشور آمده و طرحی که خواهر بزرگتر وی مارگارت اسکوبی سفیر سابق آمریکا در مصر آغاز کرده بود را دنبال می&zwnj;کند، تا زمانی که هدف یکی باشد و اخلاص در کار باشد، اسامی اهمیت زیادی ندارد.وی گفت که در کنار دیوار ندبه قسم خورده که حق یهود را به آنها بازگرداند و انتقام آواره کردن آنها در کشورهای جهان را بگیرد و نزدیکان و خانواده&zwnj;های آنها به زودی به مصر و کشورهای عربی باز خواهند گشت تا خانواده&zwnj;هایشان را تکمیل کنند و خانواده&zwnj;ها یکدیگر را ببینند و بعد از صدها سال بار دیگر جمع آنها جمع شود.وی با ادعای مالکیت بخش&zwnj;هایی از مصر برای یهودیان گفت که اسنادی در اختیار دارد که مالکیت یهودی بر پروژه&zwnj;های مصر را نشان می&zwnj;دهد که آنها ایجاد کردند، اما جمال عبدالناصر با وحشیگری تمام آنها را از مصر اخراج کرده و اموالشان را مصادره کرد.وی افزود: اسناد ثابت می کند که دارایی&zwnj;های یهودیان در مصر باعث می&zwnj;شود آنها به این کشور بازگردند و ثابت می&zwnj;کند که آنها مالک اصلی مصر هستند و موضوع آن چیزی نیست که فرعون&zwnj;ها آن را تحریف کردند، چرا که این یهودیان بودند که اهرام&zwnj;ها را بنا کردند اما مصری&zwnj;ها و عرب&zwnj;ها بر سرقت عادت دارند، همانطور که کانال سوئز را سرقت کردند و انقلاب ۱۹۵۲ را برای سرقت اموال یهود بنا نهادند.سفیر آمریکا در ادامه اظهارات کاملا صهیونیستی خود مدعی شد که خسارت&zwnj;هایی که مصری&zwnj;ها باید بپردازند، بیش از توان آنهاست و باعث ورشکستگی آنها خواهد شد و آنها در پرداخت قرض&zwnj;های بانک جهانی و بانک مرکزی ناتوان خواهند ماند، مصری&zwnj;ها الان هم هیچ چیز در مصر ندارند و باید یا بندگیاربابان یهود خود را که ملت برگزیده خدا هستند، بپذیرند یا اینکه از این کشور خارج شده و به دنبال کشور جایگزینی برای خود باشند.پترسون گفت که شورای امنیت نیز از حق یهودیان در بازگشت به سرزمین موعود از نیل تا فرات در مقابل بازگشت آوارگان فلسطینی به غزه و سینا و کرانه باختری و اردن حمایت می&zwnj;کند و این تصمیمی اجباری خواهد بود و در صورت رد آن از سوی مصری&zwnj;ها و عربها، با آنها اعلام جنگ خواهد شد.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:20 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>همه چیز درباره زندگی سیاسی سیدحسن تقی زاده + تصاویر</title>
<link>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/همه-چیز-درباره-زندگی-سیاسی-سیدحسن-تقی-زاده--تصاویر</link>
<guid>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/همه-چیز-درباره-زندگی-سیاسی-سیدحسن-تقی-زاده--تصاویر</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
سید حسن تقی زاده از جمله رجال مشروطه خواه بود که فراز و فرود های زیادی در زندگی شخصی و سیاسی او وجود دارد. تقی زاده از جمله شخصیت هایی بود که شدیدا شیفته غرب بود و می گفت که باید از ناخن پا تا موی سر غربی شد. در گزارش زیر سعی می شود تا به زندگی این شخصیت مهم و موثر در ایام مشروطه نگاهی بیندازیم.

گروه گزارش ویژه مشرق؛ سید حسن تقی زاده در آخر رمضان سال 1295 ق (شهریور1256/سپتامبر 1878م) در خانواده ای روحانی در شهر تبریز متولد شد. پدرش&laquo;سید تقی اردوبادی&raquo;از شاگردان شیخ مرتضی انصاری بود. سید حسن فرزند ششم خانواده بود که پس از چهار برادر دو قلو و یک پسر به دنیا آمد که البته سه تن از برادرانش از دنیا رفتند.همچنین پس از وی نیز دو کودک دو قلو متولد شدند که یکی از آن ها پسر بود که زود درگذشت و دیگری دختری بود به نام ربابه که بعدها همسررفیق شفیقش میرزا محمدعلی خان تربیت شد.


از ناخن پا تا موی سر باید غربی شد



mashreghnews.ir
سید حسن از چهار سالگی به آموختن قرآن پرداخت، از هشت سالگی تا حدود بیست سالگی مقدمات عربی ودروس حوزوی مانند رسایل و مکاسب و شرح کبیر را خواند

&nbsp;

تقی زاده مخفیانه به یادگیری علوم غربی پرداخت


از چهارده سالگی در اندیشه های او تغییراتی رخ داد و به علوم غربی علاقه مند شد به همین دلیل به طور پنهانی و به دوراز چشم پدرشروع به مطالعه ی کتب آن ها و آثار شیخ احمد احسایی وهمچنین یادگیری زبان فرانسه و انگلیسی پرداخت.

رها کردن حوزه
.پس از مرگ پدر در سال 1314ق علوم دینی را رها کرد و با جدیت تمام مشغول مطالعه ی علوم جدید شد.خود وی گفته که از تقریبا شانزده سالگی در پی رهایی از تقلید و&laquo;اطاعت کورکورانه تعبدی&raquo; برآمده است.این موضوع نشان دهنده ی عدم همبستگی عاطفی و معنوی میان او و پدرش است اما با این وجود می توان گفت که با توجه به تعریفاتی که از پدرش در مقدمه ی کتاب&laquo;آزادی و حیثیت انسانی&raquo; تالیف جمالزاده به عمل آورده است از داشتن چنین پدری نه تنها احساس حقارت نمی کرده است،بلکه احساس غرور هم می کرده است.شاید به همین علت در اوایل جوانی هنگام ورود به زندگی اجتماعی خود را&laquo;تقی زاده&raquo; نامیده است.

&nbsp;




وی در سال 1316 و 1317 ق به تدریس علم فیزیک در دارالفنون مظفری و مدرسه ی لقمانیه و معلم خانه ی تبریز مشغول بود.

در سال 1319ق با همکاری تربیت، میرزا سید حسین خان و میرزا یوسف خان آشتیانی در تبریز مدرسه ی &laquo;تربیت&raquo; را به منظور ترویج آموزش به روش غربی و اندیشه های غربی تاسیس کرد که البته با مخالفت گروهی از روحانیون این مدرسه تعطیل شد.

&nbsp;

میرزامحمدعلی خان تربیت


سپس کتاب خانه(کتاب فروشی) &laquo;تربیت&raquo; را تاسیس کرد که در کنار کتب دینی،کتاب های فرنگی و عربی هم می فروخت.وی پس از آشنایی با آثار &laquo;میرزا ملکم خان&raquo; و &laquo;طالبوف&raquo; و روزنامه های فارسی خارج از کشور مانند اختر،پرورش،ثریا،حبل المتین و حکمت و کتب عربی چاپ مصر و کتب ترکی چاپ عثمانی به شدت به علوم و اندیشه های تجددطلبانه ی غربی تمایل یافت.

&nbsp;

تقی زاده:مایه اطلاعات و فهم سیاسی من 
صدی هشتادش ازمیرزا ملکم خان بود.


تقی زاده در کتاب &laquo;زندگی طوفانی&raquo; می نویسد:باید بگویم از اول مایه اطلاعات و فهم سیاسی من صدی هشتادش از میرزا ملکم خان بود.از همه جا کتاب های او را پیدا کرده،می خواندم.در مسیر زندگی سیاسی من تاثیر عمده ای کرد.شاید خیلی اشخاص دیگر هم تحت تاثیر حرف های او قرار گرفتند.

تقی زاده با کمک تربیت،آشتیانی و سید حسین خان دو هفته نامه &laquo;گنجینه فنون&raquo; را در سال 1320ق تاسیس کردکه در تبریز چاپ می شد و بعد از حدود یک سال و نیم تعطیل شد.

دیدار با شیخ محمد عبده
تقی زاده در 1321ق به قفقاز،استانبول،مصر،بیروت و دمشق سفر کرد و از نزدیک با برخی از روزنامه نگاران،فعالان سیاسی و نویسندگانی مانند جرجی زیدان، زین العابدین مراغه ای و هم چنین شیخ محمد عبده،مفتی معروف مصر،دیدار و گفت و گو کرد و با تفکرات آن ها آشنا شد.وی در شعبان سال 1323ق به تبریز بازگشت.

&nbsp;

شیخ محمد عبده جرجی زیدان


تقی زاده در دوره اول مجلس
تقی زاده با شنیدن خبر انقلاب در تهران (مشروطه) از طریق روسیه به تهران آمد.وی در مجلس در جمع تماشاگران حاضر می شد و شاهد مذاکرات نمایندگان بود.در این زمان رساله &laquo;تحقیق احوال کنونی ایران یا محاکمات تاریخی&raquo; وی در تبریز منتشر شد و همین امر در کنار سخنرانی های آتشین وی سبب شد تا مورد توجه مشروطه خواهان تبریز قرار گیرد و یکی از نمایندگان تبریز شود.به همین دلیل به او خبر دادند تا زمانی که دیگر نمایندگان تبریز به تهران برسند وی در جلسات مجلس حاضر شود.

&nbsp;

روز افتتاح مجلس شورای ملی


در تبریز شما آدم حسابی قحط بود که این پسر را به عنوان نماینده به مجلس فرستادید!
وی در خاطرات خود نوشته: &laquo;در همان روز که به مجلس وارد شدم، مرحوم حاج محمد صراف نماینده مجلس به مرحوم حاج سید مرتضی مرتضوی به شوخی گفت: در تبریز شما آدم حسابی قحط بود که این پسر را به عنوان نماینده به مجلس فرستادید! اما مرحوم حاج سید مرتضی گفت: صبر کنید تا همین آقا پسر به حرف بیاید آنوقت خواهی فهمید که تبریز&zwnj;ها چه کسی را به نام نماینده خود به مجلس اول روانه کرده&zwnj;اند.&raquo;

تقی زاده در این ایام تنها 30سال(شمسی) داشته است که بنا به گفته ی خود وی چهره اش مانند افراد هیجده ساله می ماند.

&nbsp;

تقی زاده و جمعی از نمایندگان


وی با ایراد نطق های آتشین و کوبنده و پرشور در مجلس توانست ظرف مدت کوتاهی رهبری اقلیت تندرو،اصلاح طلب و روشنفکر مجلس را در دست گیرد و توجه بسیاری از افراد را به خود جمع کند.به همین سبب توانست جزو هیات نه نفره ی تدوین متمم قانون اساسی قرار گیرد.وی از مفاهیم نوین سیاسی و اجتماعی مانند تحدید اختیارات شاه و تفکیک دین از سیاست دفاع کرد(و مورد غضب محمدعلی شاه قرار گرفت) و با مداخله ی روحانیون از طریق نظارت بر مصوبات مجلس و تطبیق آن با اسلام مخالفت کرد و همین امر باعث شد تا از سوی مردم و روحانیون متهم به بی دینی شود.

&nbsp;

تقی زاده متهم به بی دینی شد


او هم چنین از پیمان منعقده میان روسیه و انگلستان برای تقسیم ایران در 1286 (موسوم به قرارداد 1907) دفاع کرد

پناهنده شدن به سفارت انگلیس
هنگامی که محمد علی شاه در تیر ماه 1387ش مجلس را به توپ بست،تقی زاده برخلاف حرف های خودش که مردم و نمایندگان را به مقاومت و دفاع تشویق می کرد به سفارت انگلستان پناهنده شد و به خارج از کشور رفت.

&nbsp;


لیاخوف روسی محمدعلی شاه و وزرایش
&nbsp;
بعدازبه توپ بستن مجلس در باغ شاه 
&nbsp;

ابتدا به پاریس و سپس به لندن سفر کرد. هنگامی که در پاریس بود ادوارد براون(پرفسورانگلیسی ) به وی نامه نوشت و از او دعوت کرد تا به لندن بیاید.وی نامه ی خود را با این شعر آغاز کرده بود:

&nbsp;
شنیدم صفات تو عاشق شدم به دیده ندیده رخ فرخت
به یاد تو برخاست صبر از دلم چه&zwnj;ها خیزد آیا چو بینم رخت



بازگشت مخفیانه به ایران
ادوارد براون و انگلیسی ها از این ارتباط با تقی زاده و دیگر روشنفکران اهدافی داشتند از جمله به دست آوردن اطلاعات های مختلف و به دست گرفتن سکان هدایت مشروطه.

&nbsp;

ادوارد براون


پس از یک سال ونیم و با توجه به برهم ریختن اوضاع تبریز در ایام مشروطه تقی زاده به پیشنهاد براون مخفیانه و به طور ناشناس به ایران(تبریز) بازمی گردد؛ چراکه هنوز مدت تبعیدش تمام نشده بود .این ایام مصادف است با ایام شورش در تبریز و پایان کار محمدعلی شاه. تقی زاده در تبریز به مخالفت با ستارخان و باقرخان برمی خیزد و غارتگران شهر را به او منتسب می کند و از همین طریق عده ای را از گرد او می پراکند

&nbsp;


ستارخان و باقرخان مزارستارخان در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) 



پس از سقوط محمد علی شاه و فتح تهران به دست مجاهدین ، تقی زاده (31 ساله) به تهران آمد و در &laquo;هیات مدیره موقتی&raquo; که مسئول تصمیم گیری تا گشایش مجدد مجلس بود عضو می شود از جمله اقدامات این هیئت مدیره &laquo;اعدام شیخ فضل الله نوری&raquo; بود.


&nbsp;

شیخ فضل الله نوری که پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان اعدام شد.



حکم به فساد مسلک سیاسی
با گشایش مجلس، تقی زاده از طرف مردم تبریز و تهران به نمایندگی انتخاب شد اما نمایندگی تهران را نپذیرفت و به عنوان نماینده ی تبریز وارد مجلس شد.وی رهبری حزب دموکرات ها را برعهده داشت.در مقابل این حزب،حزب اعتدالیون بود که آیت الله بهبهانی و ستارخان و باقرخان از اعضای آن بودند.


&nbsp;

آیت الله بهبهانی


تقی زاده همچنان بر جدایی دین از سیاست تاکید می کردتا این که گروهی از علمای نجف از جمله آیت الله عبدالله مازندرانی و آخوند خراسانی حکم به &laquo;فساد مسلک سیاسی&raquo; وی دادند.
علت صدور این فتوا به صورت خاص، حمایت تقی&zwnj;زاده از حبس شیخ محمدباقر توسط یپرم خان ارمنی (رئیس نظمیۀ وقت) و موافقت با قصاص او به سبب قتل دو نفر اسماعیلی بود


&nbsp;

یپرم خان ارمنی(رئیس نظمیه)



متن فتوا بدین شرح بود:
&laquo;مقام منیع نیابت سلطنت عظمی، حضرات حجج اسلام دامت برکاتهم، مجلس محترم ملی، کابینه وزارت، سرداران اعظم.

چون ضدیت مسلک سیدحسن تقی&zwnj;زاده که جدا تعقیب نموده است با اسلامیت مملکت و قوانین شریعت مقدسه بر خود داعیان ثابت و ازمکنونات فاسده&not;اش علنا پرده برداشته است؛ لذا از عضویت مجلس مقدس ملی و قابلیت امانت نوعیه لازمه آن مقام منیع بالکلیه خارج و قانونا و شرعا منعزل است.

منعش از دخول در مجلس ملی و مداخله در امور مملکت و ملت بر عموم آقایان علماء اعلام و اولیاء امور و امناء دارالشورای کبری و قاطبه امرا و سرداران عظام و آحاد عساکر معظمه ملیه و طبقات ملت ایران ایدهم&not; الله بنصره العزیز واجب و تبعیدش از مملکت ایران فورا لازم و اندک مسامحه و تهاون حرام و دشمنی با صاحب شریعت (ع).

بجای او امین دین&zwnj;پرست وطن&zwnj;پرور و ملت&zwnj;خواه صحیح&zwnj;المسلک انتخاب فرموده او را مفسد و فاسد مملکت شناسند و به ملت غیور آذربایجان و سایر انجمن&not;های ایالتی و ولایتی هم این حکم الهی عز اسمه را اخطار فرمایند و هر کس از او همراهی کند در همین حکم است،
ولاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم، و بجمیع ما رقم، قد صدر الحکم
من الاحقر عبدالله مازندرانی، و قدر صدر الحکم من الاحقر الجانی محمد کاظم خراسانی. بذلک&raquo;.


&nbsp;

آخوند خراسانی
به فساد مسلک سیاسی تقی زاده حکم داد



آیت الله مازندرانی:&laquo;...هر کس نسبت تکفیر داده کذب محض است...&raquo;
این حکم باعث شد که گروهی از مردم فکر کنند که این حکم بیان کننده کفر تقی زاده است،به همین دلیل طی تلگرافی سوال خود را از مراجع پرسیدند.آیت&zwnj;الله مازندرانی در جواب آن&zwnj;ها پس از ذکر مواردی درباره حکم تقی زاده نوشتند: &laquo;... بعد از بیان این مقدمه عرض می&zwnj;شود، حکمی که در باب تقی زاده از ماها دو نفر صادر شده که متفقا حکم کردیم، اولا تکفیر نبوده. هر کس نسبت تکفیر داده کذب محض است؛ بلکه حکم به فساد مسلک سیاسی و منافات مسلکش با اسلامیت مملکت بود... &raquo;.

این نامه به مجلس موجب شد که مجلس اعتبار نامه تقی&zwnj;زاده را ملغی ساخت . در این زمان بود که آیت الله بهبهانی هم ترور شد. تقی&zwnj;زاده تا آنجا به دست داشتن در این ترور متهم بود که وقتی تابوت بهبهانی را می&zwnj;بردند جمعیت شعار می&zwnj;داد: &laquo;فقیهی که اسلام را بود پشت، تقی&zwnj;زاده گفت و شقی&zwnj;زاده کشت&raquo;.




حکم فساد سیاسی و اتهام دست داشتن در ترور آیت الله بهبهانی
تقی زاده را مجبور به خروج از کشور کرد.


تقی زاده پس از یک مرخصی سه ماهه و رفتن به تبریز، مجبور به خروج از کشور شد.وی ابتدا به استانبول رفت و پس از یک سال ونیم اقامت سفری کوتاه به پاریس داشت و مجددا به استانبول بازگشت. سپس به انگلیس رفت.

در این زمان که مصادف بود با دوره ی سوم مجلس تقی زاده مجددا به نمایندگی انتخاب شد! اما نپذیرفت و به آمریکا رفت. 

همزان با شروع جنگ جهانی اول، المان به سمت این سیاست رفت تا از نفوذ روس ها و انگلیسی ها در ایران بکاهد.به همین سبب در پی برقراری رابطه با برخی از سیاسیون و روشنفکران ایران برآمد؛ از جمله از سید حسن تقی زاده دعوت کرد تا به آلمان بیاید. تقی زاده هم که تا این زمان از افراد طرفدار انگلیس شناخته می شد در این زمان تغییر موضع داده و به برلین رفت. در آن جا مجله کاوه را راه اندازی کرد 


&nbsp;

تقی زاده:&laquo;ایران باید ظاهراً و باطناً و جسماً و روحاً فرنگی&zwnj;مآب شود و بس&raquo;


بودجه مجله کاوه را دولت آلمان پرداخت می&zwnj;کرد و مقالات آن تا حد زیادی صبغۀ سیاسی، البته منطبق با منافع آلمان داشت.

تقی&zwnj;زاده در سرمقاله شماره اول دوره دوم کاوه (ژانویه ۱۹۲۰) چنین نوشت: &laquo;قصد مجله کاوه بیشتر از هر چیز ترویج تمدن اروپائی است در ایران، جهاد بر ضد تعصب، خدمت به حفظ ملیت و وحدت ملی ایران، مجاهدت در پاکیزگی و حفظ زبان و ادبیات فارسی... امروز چیزی که به حد اعلا برای ایران لازم است و همه وطن&zwnj;دوستان ایران با تمام قوا باید در راه آن بکوشند سه چیز است که هر چه درباره شدت لزوم آن&zwnj;ها مبالغه شود کمتر از حقیقت گفته شده: نخست قبول و ترویج تمدن اروپا بلاشرط و قید و تسلیم مطلق شدن به اروپا و اخذ آداب و عادات و رسوم و ترتیب و علوم و صنایع و زندگی و کل اوضاع فرنگستان بدون هیچ استثنا (جز از زبان) و کنار گذاشتن هر نوع خودپسندی و ایرادات بی&zwnj;معنی که از معنی غلط وطن&zwnj;پرستی ناشی می&zwnj;شود و آن را وطن&zwnj;پرستی کاذب توان خواند. 

دوم اهتمام بلیغ در حفظ زبان و ادبیات فارسی و ترقی و توسعه و تعمیم آن، سوم نشر علوم فرنگ و اقبال عمومی به تأسیس مدارس... این است عقیده نگارنده این سطور در خط خدمت به ایران و همچنین برای آنان که به واسطه تجارت علمی و سیاسی زیاد با نویسنده هم&zwnj;عقیده&zwnj;اند که ایران باید ظاهراً و باطناً و جسماً و روحاً فرنگی&zwnj;مآب شود و بس.&raquo;

وی در آلمان بود که ماموریت یافت تا در مذاکرات تجاری ما بین ایران و روسیه که در مسکو برگزار می شد شرکت کند.پس از بازگشت از این سفر به آلمان بود که تقی زاده با دختری آلمانی ازدواج کرد و نام او را &laquo;عطیه&raquo; گذاشت.




&nbsp;



سید حسن تقی زاده به اتفاق همسر آلمانیش
مروج فرهنگ غربگرایی




&laquo;...باید آنچه ممکن است کوشش کرد که آمریکا را به ایران کشید...&raquo;

با شکست آلمان در عرصه جنگ جهانی توجه وی دوباره به قدرت های بزرگ جلب شد. معتقد بود باید به دولت ایالات متحده نزدیک شد. او در نامه&zwnj;ای به محمود افشار در سال ۱۳۰۰ و پس از شکست آلمان&zwnj;ها در جنگ می&zwnj;نویسد: &laquo;اگر مطلب عمده که به عقیده اینجانب کشیدن آمریکایی&zwnj;ها به ایران و دست دادن آن&zwnj;ها در ادارات است سر بگیرد، عن&zwnj;قریب کار&zwnj;ها به جاده اصلاح می&zwnj;افتد. باید آنچه ممکن است کوشش کرد که آمریکا را به ایران کشید. امتیازات داد. مستشار&zwnj;های مالی و فواید عامه و زراعت و تجارت و طرق و شوارع و تلگراف از آن&zwnj;ها آورد، مدارس آمریکایی تقویت کامل نمود...&raquo;

&laquo;یک مشت تصورات بی ادعا&raquo;
وی در مجلس پنجم به نمایندگی انتخاب شد و در سال 1303ش به ایران بازگشت. وی مورد استقبال مشروطه خواهان قرار گرفت وامید این می رفت تا جلوی سردار سپه، رئیس الوزرا را بگیرد تا به سمت استبداد نرود؛ اما وی مقالاتی با عنوان&laquo;یک مشت تصورات بی ادعا&raquo; منتشر کرد که در آن ضمن ستایش از تمرکزگرایی رضاخان، حکومت قادر قاهر ثابت و مستشاران خارجی و مجلس شورای ملی را سه رکن اصلی ترقی دانست.


&nbsp;

تقی زاده با سلطنت رضاخان سخت مخالف بود


با این همه، در مواردی هم به رضاخان ایراد و انتقاد می کرد. از جمله ی این موارد موضوع انتقال سلطنت به رضاخان بود که وی در کنار افرادی چون مدرس و مصدق سخت با آن مخالفت کرد. تقی&zwnj;زاده در جلسه ی تاریخی 9 آبان 1304 به عنوان اولین مخالف سخن گفت وصریحاً اعلام داشت که &laquo;.... در مقابل خدا و ملت و مملکت و تاریخ خودمان و در مقابل نسل های آتیه ی این ملت می&zwnj;گویم که به عقیده بنده این ترتیب و این وضع مطابق ترتیب قانون اساسی نیست و صلاح این مملکت هم نیست&raquo;

به همین دلیل هنگامی که رضا خان به سلطنت رسید از وی سخت کینه داشت و به همین منظور هنگامی که تقی زاده در دوره ی ششم مجلس هم به نمایندگی انتخاب شد اما هیئت وزرا او را به عنوان مسئول غرفه ایران در نمایشگاه فیلادلفیا که به مناسبت یکصد و پنجاهمین سال استقلال آمریکا تشکیل شده بود تعیین کرد و به امریکا فرستاد. با این وجود پس از مدتی تقی زاده این غرفه را به دیگری سپرد و به ایران بازگشت و به مجلس رفت. رضا شاه به دنبال این بود تا از ورود افرادی چون تقی زاده و مدرس و مصدق به مجلس جلوگیری کند.به همین دلیل تقی زاده دچار شکلات معیشتی شد تا جایی که حتی یک بار برای تامین هزینه مهمانی مجبور شد تا ساعتش را گرو بگذارد و این فقر مالی علتی است که بنابر گفته ی خود تقی زاده موجب شد تا به رضا شاه نزدیک شود!



&nbsp;

آیت الله مدرس از مخالفین سرسخت رضاشاه


در دوران رضا شاه مناصب مختلف دولتی گرفت از جمله والی خراسان، وزیر مختار ایران در انگلستان ،وزیر راه، وزیر مالیه بود. هنگامی که وی منصب وزارت مالیه را برعهده داشت قرارداد نفتی ایران وانگلستان موسوم به&laquo; دارسی&raquo; راتمدید کرد و همین امر موجی از نفرت را علیه او به وجود آورد.سپس با رضاشاه برسر موضوع ارتش و موضوع ذخیره ی طلا اختلاف پیدا کرد.رضاشاه به او اخطار کتبی داد و پس از مدتی حکم عزل او و کابینه ای را که در آن حضور داشت صادر کرد.
پس از مدتی سفیر دولت ایران در فرانسه شد. 

در ایام سفارت وی مقالاتی در فرانسه منتشر شد که باب میل رضاشاه نبود. به همین دلیل از تقی زاده خواسته شد تا جلوی آن را بگیرد اما وی که در این کار موفق نشد مورد غضب رضاشاه قرار گرفت و به تهران احضار شد اما وی تمارض کرده و نیامد و به لندن سفر کرد و در آن جا به تدریس زبان فارسی در موسسه ی مطالعات شرقی مشغول شد.با شروع جنگ جهانی دوم و بمباران لندن توسط آلمانی ها به کمبریج رفت و تا پایان دوران رضاشاه در آن جا بود.

با سقوط رضاشاه و روی کارآمدن محمدرضا، سفیر ایران در انگلستان شد و پس از مدتی &laquo;سفیر کبیر&raquo; در آن جا شد.

&nbsp;

تقی زاده در حال صحبت با محسن صدر(صدرالاشراف)


در مجلس چهاردهم به نمایندگی انتخاب شد اما به ایران نیامد و پست سفارت را ترجیح داد تا این که در سال 1323ش(پس از جنگ جهانی دوم) به ایران بازگشت. سپس به ریاست هیئتی انتخاب شد که به منظور طرح شکایت ایران از شوروی به علت تداوم حضور ارتش سرخ در خاک ایران و حمایت شوروی از غائله ی پیشروی در آذربایجان در شورای امنیت سازمان ملل شرکت کرد و توانست حقانیت ایران را اثبات کند.



&nbsp;

تقی زاده و اعضای هيئت اعزامی به سازمان ملل براي طرح دعوی تخليه قوای شوروی از آذربايجان (1326)
1- نصرالله انتظام 2-باقر كاظمی 3- حسن تقی زاده 4- علی سهيلی 5- مصطفي عدل6- عباسعلی خلعتبری


&laquo;تقصیرآلت فعل&raquo; نبوده،تقصیر فاعل بوده
سپس در مجلس پانزدهم به نمایندگی مجلس از طرف مردم تبریز انتخاب شد اما به دلیل تمدید قرارداد نفتی با انگلستان به خیانت متهم بود و در این مجلس منزوی بود. وی برای برائت خود در جلسه ی 7 بهمن 1327در مجلس گفت:&laquo;در آن وقت مذاکرات تمدید را پیش آوردند و من خیلی ملول شدم ولی چاره نبود! من در این کار هیچ گونه دخالتی نداشته ام! جز آن که امضای من پای آن ورقه است! من شخصا هیچ وقت راضی به تمدید مدت نبودم و دیگران هم نبودند و اگر قصوری یا اشتباهی شده تقصیر &laquo;آلت فعل&raquo;نبوده،تقصیر فاعل بوده،تاریخ آینده فرق بین اجبار واضطرار خواهد گذاشت، با اقرار به آن که در صورت امکان ولو با فدای نفس هم باشد انسان باید از این تقصیر غیر اختیاری دوری نماید&raquo;

این در حالی است که دکتر مصدق در جلسه ی 7 آبان 1323ش مجلس(دوره ی چهاردهم)درباره تقی زاده می گوید:&laquo;تاریخ عالم نشان نمی دهدکه یکی از افراد مملکت به وطن خود، در یک معامله، شانزده بیلیون و یکصد و بیست و هشت هزار ریال ضرر زده باشد و شاید مادر روزگار نزاید کسی را که به بیگانه چنین خدمتی کند.&raquo;


&nbsp;

مصدق:&laquo;شاید مادر روزگار نزاید کسی را که به بیگانه چنین خدمتی کند.&raquo;
&nbsp;

نخستین رییس مجلس سنا
در سال 1328ش وارد مجلس سنا شد و به عنوان رئیس نخستین دوره ی مجلس سنا انتخاب شد.دوران ریاست او بر سنا که 6 سال به درازا کشید، با دوران نخست وزیری دکتر مصدق مصادف بود.

&nbsp;

ريچارد نيكسون (معاون رئيس&zwnj;جمهور آمريكا) و حسن تقی زاده (نماينده مجلس سنا)


تقی&zwnj;زاده هر چند کمکی به جنبش ملی شدن صنعت نفت نکرد و با دکتر مصدق هم روابط حسنه نداشت، اما به گواهی اسناد موجود، در توطئه&zwnj;هایی که بر ضد وی صورت می&zwnj;گرفت، شرکت نکرد. 
&nbsp;



تقی زاده به حرف خودش هم عمل نکرد
تقی زاده در نطقی که در سال 1338 ایراد نمود گفت:&laquo;آزادی به معنی حقیقی آن بی وجود شهامت افراد و غرور ملی و استقلال فکر و سرافرازی و شجاعت اخلاقی و استقامت و استواری و مقاومت در برابر ارباب قدرت وجود پیدا نمی کندو این همان است که شخص بتواند &laquo;نه&raquo; بگوید و اهل تسلیم و زبونی نباشد اما بدبختانه در کشور ما حتی سران قوم از این خصلت که لازمه آزادی است کم بهره بوده اند و بسیاری از همان سردسته های مشروطه طلبان ابن الوقت و غلام و کرنش کننده به خودکامان و حکام ستمکار زمان بوده اند&raquo; در حالی که شاهدیم تقی زاده همین صفات را فقط در حد کمی داشته است.


&nbsp;

تقی زاده:&laquo;آزادی به معنی حقیقی آن بی وجود شهامت افراد ... ومقاومت 
در برابر ارباب قدرت وجود پیدا نمی کند...&raquo;


ریاست مجلس سنا آخرین سمت سیاسی تقی&zwnj;زاده بود و او پس از استعفا از ریاست، همچنان در مقام سناتوری باقی ماند. 


پایان کار تقی زاده
سرانجام در 1346ش به علت سال&zwnj;خوردگی از این سمت هم استعفا کرد و خانه&zwnj;نشین شد و به علت فلج پا در آخر عمر،چرخ نشین بود.

چندی بعد هم در 8 بهمن 1348ش/ 28 ژانویۀ 1970م در 92 سالگی در تهران درگذشت و در مقبره ظهیرالدوله شمیران دفن شد. وی تا آخر عمر تنها با همسر خود زندگی کرد و فرزندی نداشت و به گفته ی خودش&laquo;خداوند او را از نعمت پدر بودن محروم کرده است&raquo;


&nbsp;
 
آخرین عکس تقی زاده و همسرش (بهار1348)
تقی زاده در اواخر عمر به اشتباهات دیدگاهش اعتراف کرد


تغییرات اندیشه ای تقی زاده
تقی زاده از جمله افرادی است که مشکوک به فراماسونری است. اندیشه های تقی زاده به مرور زمان دچار تغییر شد.وی در جوانی نه تنها شعار می داد که &laquo;از ناخن پا تا موی سر باید غربی شد&raquo;، بلکه به تعبیر خود&laquo;اولین بمب تقلید از غرب را در ایران منفجر کرد&raquo; .وی زمانی در انديشه&zwnj;ی ترقی و پيشرفت ايران گفته بود که خط فارسی را بايد به خط لاتينی تبديل کرد که البته بعدها به اشتباه بودن این دیدگاه ها اعتراف کرد.

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:20 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شاعر زنجانی در قطعه‌ای &quot;بهار فاطمي&quot; را نويد داد</title>
<link>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/شاعر-زنجانی-در-قطعهای-بهار-فاطمي-را-نويد-داد</link>
<guid>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/شاعر-زنجانی-در-قطعهای-بهار-فاطمي-را-نويد-داد</guid>

<description><![CDATA[

این شاعر زنجانی در سروده&zwnj; خود آورده است:
شیــعیان عید آمده، آغاز شد سالی دِگر
می&zwnj;دهم از هفت سینِ سفره ی زهرا خبر
سین اوّل، سینِ سُفره، سُفره ای ازجنس غم
در کنارش مادری بنشسته چون با قدِّ خَم
سین دوم، در میانِ کوچه ها، سیلی شده
رنگِ رُخـــــــسارِگُلِ مولا علی نیلی شده
سین سوم، ساقه ای بشکسته با دستِ تَبر
باغبان تنهای تنــــها، غنچه هایش، دیده تَر
سین چارم، سوخته از کینه باب جبـــــــرئیل
پس چرا گلشن نشد این بار، آتش بر خلیل؟
سین پنجم، سینه ای مجروح و پُر دَرد و حزین
سین شش، پشتِ در و دیوار شد سِقطِ جنین
سین هفتم، گشته، فرقِ بینِ مسمار و خَدَنگ
سینه، سرنیزه، سه شعبه، ساربان، سر، سیب و سنگ]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:20 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>چرا نوروز &quot;نوروز&quot; نامیده شد</title>
<link>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/چرا-نوروز-نوروز-نامیده-شد</link>
<guid>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/چرا-نوروز-نوروز-نامیده-شد</guid>

<description><![CDATA[

اینکه چرا روز اول فروردین نوروز خوانده می شود داستانهای زیادی وجود دارد که دانستن برخی از آنها می تواند جالب باشد.





&nbsp;


به گزارش جهان به نقل از مهر، درباره اینکه چرا روز اول فروردین را نوروز می نامند بحث های زیادی است. برخی می گویند انگیزه اینکه این روز را نوروز می نامند آن است که چون جمشید به حکومت رسید دین را بازنگری نمود و این کار خیلی بزرگ بود و آن روز را که روز تازه ای بود عید گرفت گرچه بیش از او هم نوروز، بزرگ و پرشکوه بود.


برخی دیگر می گویند چون جمشید برای خود گردونه ساخته و در این روز بر آن سوار شد و دیوان او را در هوا به گردش بردند و یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم برای دیدن این کار در شگفت شدند و این روز را جشن گرفتند.


گروهی دیگر بر این باورند که جمشید بیشتر در شهرها گردش می کرد و هنگامی که خواست وارد آذربایجان شود برسریری از زر نشست و مردم به دوش خود آن تخت را می بردند و چون پرتو خورشید بر آن تخت تابید و مردم آن را دیدند این روز را عید گرفتند.


ابوریحان بیرونی می نویسد بسیاری از دانشمندان و حکیمان یونانی هنگام پدیدار شدن &quot;کلب الجبار&quot; (کلب الجبار ستاره ای است به صورت مکعب نام صورت پنجم از صور چهارده گانه جنوبی قلبی و پیشینیان آن را کلب اکبر و شعرای عبور نیز گویند.) را آغاز سال گرفتند و سال خود را به آن ساز کردند و به بر آمدن بهار توجهی نکردند زیرا در روزگاران گذشته پدیدار شدن این ستاره موافق با این انقلاب و یا نزدیک به آن بوده و عید نوروز از جایگاه اصلی خود بیرون رفته و درزمان ما با وارد شدن خورشید در برج حمل (بره) همراه گشته که آغاز بهار شد و رسم خراسانی ها این است که در این هنگام به سپاهیان خود لباس بهاری و تابستانی می دهند.


برخی حشویه می گویند چون سلیمان بن داود انگشتر خویش را گم کرد پادشاهی از دست او بیرون رفت. ولی بار دیگر پس از چهل روز انگشتر خود را یافت و پادشاهی و فرماندهی به او بازگشت و مرغان بر دور او گرد آمدند، ایرانیان گفتند: نوروز آمد، یعنی روزی تازه بیامد.


نوروز در اسلام


عبدالصمد بن علی در روایتی که به جد خود ابن عباس آنرا می رساند نقل می کند که در نوروز جامی سیمین که پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید که این چیست ؟ گفتند امروز نوروز است.پرسید که نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان است.فرمود آری در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد. پرسیدند عسکره چیست.فرمود عسکره هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ ترک دیار کرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند.سپس آنان را زنده کرد و ابرها را امر فرمود که به آنان ببارد از این روست که پاشیدن آب در این روز رسم شده.سپس از آن حلوا تناول کرد و جام را میان اصحاب خود قسمت کرده و گفت کاش هر روزی برای ما نوروز بود.


دربارة نوروز از ائـمه معصـوم(س) روايات زيادي در كتــاب هاي حديث نقل شده است كه معروفتـرين آنها روايت علي بن خنيس اسـت كـه از نـظـر صحت سند و سلامت راوي مورد تاييد محدثين است. علي بن خنيس مي گويد: بـر امـام صـادق (ع) در نـوروز وارد شدم. فرمود: اين روز را مي شناسي؟ عرض كردم قربانت گـردم اين روزي است كه عجم آن را بزرگ مي شمرند و به يكديگر هديه مي دهند.


حضرت فرمود: قسم به بيت عتـيق كـه در مكه است ايـن نيست مگر به جهت امري قديم كه براي تو تفسير مي كنم... نوروز روزي است كه خداوند (در عالم ذر) از انسانها پيمان گرفت كه بندگي و عبوديت او را گردن گذارند و به پيامبرانش ايمان آورنــد و دستورهاي آنان را بپذيرند.

آن نخـستين روزي اسـت كـه خورشـيد بتـابيد و بادهاي بـار دهنده وزيدن گرفت و گل و گياهان روي زمين روييدن گرفت. آن روزي است كه فرشته وحي بر پيامبر اسلام (ص) نـازل شـد. آن روزي است كه ابراهيم خليل بت ها را در هم شكـست و تخت فرعون زمـان خود را لرزانيد. روزي است كه امـام علي (ع) بتهاي درون خانه كعبه را به زير افكـند و نابود كرد.

آن روزي است كه كـشتي نــوح پس از طوفان بر كوه جودي (آرارات فعلي) قـرار گــرفت. آن روزي اسـت كه قائم ما در آن روز ظـهور خـواهد كـرد و هـيچ روز نـوروز نيست مگر در آن توقع فرج داريم، به آن جهت كه نوروز از روزها ما و روزهاي شيعه ماست. عجم آن را حفظ كرد و شما اعراب آن را تضييع كرديد.


معلي بن خنيـس در جاي ديگر درباره نوروز از امام صادق(ع) چنين نقل مي كند: &quot; همانا نوروز روزي است كه پيامبر (ص) عهد و پيمان ها را، براي اميرالمؤمنين (ع) گرفت و آن روزي است كه حـضرت بر اهل نهروان پيروز شد.
&nbsp;

http://jahannews.com/]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:20 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>گــــزیده سخــنان امام خـــــامـنـه ای درباره 9 دی</title>
<link>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/گــــزیده-سخــنان-امام-خـــــامـنـه-ای-درباره-9-دی</link>
<guid>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/گــــزیده-سخــنان-امام-خـــــامـنـه-ای-درباره-9-دی</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
لبیک یا خامنه ای&nbsp;&nbsp;&nbsp; لبیک یا حسین است
&nbsp;


قوى &rlm;ترین و آخرین ضربه را ملت در روز نهم دى و بیست و دوى بهمن وارد کرد. کار ملت ایران در بیست و دوم بهمن، کار عظیمى بود، نُه دى هم همین جور. یکپارچگى ملت آشکار شد.دلها دست خدا است. خداى متعال این دلها را وسط صحنه آورد، ملت ایران عظمت خودش را نشان داد..

آنچه در پی می&zwnj;آید گزیده&zwnj;ای از فرمایشات حضرت&zwnj; آیت&zwnj;الله العظمی امام خامنه&zwnj;ای رهبر معظم انقلاب درباره یوم&zwnj;الله ۹ دی است:

&rlm;۹ دى؛ ایام &rlm;اللَّه به معنى حقیقى کلمه&rlm;
نُه دى و بیست و دوى بهمنِ پارسال جزو ایام&rlm;اللَّه - به معنى حقیقى کلمه - بود. دلها دست خدا است. خداى متعال این دلها را وسط صحنه آورد، ملت ایران عظمت خودش را نشان داد.(۸)

۹ دى؛ تجلى روح دیانت حاکم بر دلهاى مردم&rlm;
حضور عظیم و خروشان مردمى در ۹ دى ۸۸، تجلّى بارزى از هویت و ماهیت انقلاب، یعنى روح دیانت حاکم بر دل&rlm;هاى مردم بود.(۲)
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;9دى؛حرکت در سایه دین و تحقق وعده&rlm;هاى الهى&rlm;
نهم دى ۸۸، حادثه کوچکى نیست، بلکه آن حرکت عظیم و ماندگار مردمى، شبیه حرکت بزرگ ملت در روزهاى اول انقلاب است و باید تلاش شود در سالگرد این حماسه، حرف اصلى ملت ایران، یعنى حرکت در سایه دین و تحقق وعده&rlm;هاى الهى تبیین شود.(۳)

کاملاً شبیه صدر اسلام و روزهاى پیروزى انقلاب&rlm;
حماسه نهم دى، از این منظر کاملاً شبیه صدر اسلام و همچنین روزهاى پیروزى انقلاب است؛ در این روز، مردم بر اساس وظیفه دینى خود به میدان آمدند تا نشان دهند برخلاف تبلیغات فتنه&rlm;گران، مردم ایران ضمن پایبندى به نظام جمهورى اسلامى، از عزم و اراده دینى استوار برخوردارند.(۴)

عناصر حماسه ماندگار ۹ دى&rlm;
۱. حضور گسترده مردم&rlm;
هنر اصلى امام خمینى(ره)، وارد کردن مردم به صحنه بود و در هرجایى که مردم با شجاعت، بصیرت و عمل متناسب با ایمان خود، وارد میدان شدند، تمام مشکلات و بزرگترین موانع در مقابل اراده مردم از بین مى&rlm;رود.(۵)

یکى از چالشها(ى بزرگى که پیش روى انقلاب بود)، چالشهاى فتنه&rlm;انگیزى بود که در فتنه&rlm;اى مثل هجدهم تیر سال ۷۸ و فتنه سال ۸۸، با فاصله ده سال، این&rlm;ها در تهران راه انداختند. امیدوار بودند که بتوانند با این فتنه، نظام را شکست بدهند؛ ضربه وارد کنند، اما به&rlm;عکس شد. در فتنه هجدهم تیر، پنج روز بعد از این&rlm;که فتنه&rlm;گران، فتنه خود را شروع کردند، مردم آن حرکت عظیمِ ۲۳ تیر را نه فقط در تهران، بلکه در سایر شهرها به راه انداختند.

در فتنه ۸۸، دو روز بعد از حوادث عاشورا، آن قضیه عظیم نهم دى به راه افتاد. همان وقت بعضى از ناظران خارجى که از نزدیک دیده بودند، در مطبوعات غربى نوشتند و ما دیدیم که گفته بودند آنچه در نهم دى در ایران پیش آمد، جز در تشییع جنازه امام(ره)، چنین اجتماعى، چنین شورى دیده نشده بود. این را مردم کردند. حضور مردم اینجورى است.(۶)

۲. ایمان دینى مردم&rlm;
آن معجزه&rlm;گرى که همه مردم را بسیج کرده، به صحنه مى&rlm;آورد و با وجود همه سختى&rlm;ها، آنان را در صحنه نگه مى&rlm;دارد، ایمان قلبى و دینى است، چرا که بر اساس ایمان دینى، شما در هر شرایطى پیروز خواهید بود و شکست معنایى ندارد.(۷)

راز ماندگارى این انقلاب، اتکاى به ایمانها است، اتکاى به خدا است. لذا شما مى&rlm;بینید آن روزى که توده عظیم مردم در سرتاسر کشور احساس کنند که دشمنى&rlm;اى متوجه انقلاب است، احساس کنند که دشمنىِ جدى&rlm;اى وجود دارد، بدون فراخوان حرکت مى&rlm;کنند مى&rlm;آیند. روز نهم دى شما دیدید در این کشور چه اتفاقى افتاد و چه حادثه&rlm;اى پیش آمد. دشمنان انقلاب که همیشه سعى مى &rlm;کنند راهپیمایى&rlm; هاى میلیونى را بگویند چند هزار نفر آمده&rlm;اند - تحقیر کنند، کوچک کنند - اعتراف کردند و گفتند در طول این بیست سال، هیچ حرکت مردمى&rlm;اى به این عظمت در ایران اتفاق نیفتاده است، این را نوشتند و گفتند. آن کسانى که سعى در کتمان حقائق درباره جمهورى اسلامى دارند، این را گفتند. علت چیست؟ علت این است که مردم وقتى احساس مى&rlm;کنند دشمن در مقابل نظام اسلامى ایستاده است، توى میدان مى&rlm;آیند. این حرکتِ ایمانى است، این حرکتِ قلبى است، این چیزى است که انگیزه خدایى در آن وجود دارد، دست قدرت خدا است، دست اراده الهى است، این چیزها دست من و امثال من نیست، دلها دست خدا است. اراده&rlm;ها مقهور اراده پروردگار است. وقتى حرکت خدایى شد، براى خدا شد، اخلاص در کار بود، خداى متعال اینجور دفاع مى&rlm;کند، لذا مى&rlm;فرماید: &laquo;انّ اللَّه یدافع عن الّذین امنوا&raquo;. این را دشمنان نظام اسلامى نمى&rlm;فهمند، تا امروز هم نفهمیدند، لذا تهدید مى&rlm;کنند، حرف مى&rlm;زنند، روشهاى گوناگون را به کار مى&rlm;گیرند، به خیال خودشان مى&rlm;گردند نقطه ضعف براى جمهورى اسلامى پیدا کنند.(۸)

۹ دى؛ دلبستگى مردم به نظام&rlm;
کمتر کشورى در دنیا وجود دارد که اعتمادى را که مردم ایران نسبت به نظام جمهورى اسلامى دارند، نسبت به نظام حکومتى خود داشته باشند. دلیل این اعتماد هم همین پدیده&rlm;هاى روشنى است که جلوى چشم همه است. باز یک عده&rlm;اى این&rlm;ها را نمى&rlm;بینند، هى دم از بى&rlm;اعتمادى مردم مى&rlm;زنند؛ نخیر، مردم به نظام اعتماد دارند. این راهپیمایى&rlm;ها مربوط به نظام است؛ مربوط به هیچ دولتى، مربوط به هیچ جریان خاصى نیست؛ مال نظام است. شما ببینید مردم در این حرکت عظیم چه مى&rlm;کنند؛ در سرماى بیست و دوى بهمن، در ماه رمضان با دهان روزه؛ چه اوقاتى که هوا سرد بود، چه حالا که هوا گرم است. این نشان&rlm;دهنده علاقه&rlm;مندى و دلبستگى مردم به نظام است.

اعتماد به نظام، از این بهتر و روشن&rlm;تر نمى&rlm;شود. این حضور، حضور بسیار پرمعنایى است. علاوه بر این، در موارد خاص، مثل نهم دى سال ۸۸، به&rlm;مجرد این&rlm;که مردم احساس کردند حرکتى که شروع شده است، متوجه به نظام است، متوجه به انقلاب است، متوجه به شخص خاص و دولت خاصى نیست، آن حرکت عظیم را از خود نشان دادند. اینجور نبود که فقط جوانهاى پرشور به میدان بیایند؛ همه آمدند. حادثه نهم دى یک حادثه عجیبى است؛ به خاطر دلبستگى مردم به نظام بود. این&rlm;ها نشان&rlm;دهنده اعتماد مردم است.(۹)

۹ دى؛ نشانه بیدارى و هشیارى مردم&rlm;
فتنه سال گذشته جلوه&rlm;اى از توطئه دشمنان بود؛ فتنه بود. فتنه یعنى کسانى شعارهاى حق را با محتواى صددرصد باطل مطرح کنند، بیاورند براى فریب&rlm;دادن مردم، اما ناکام شدند. هدف از ایجاد فتنه، گمراه&rlm;کردن مردم است. شما ملاحظه کنید؛ مردم ما در مقابله با فتنه، خودشان به پا خاستند. نهم دى در سرتاسر کشور مشت محکمى به دهان فتنه&rlm;گران زد. این کار را خود مردم کردند. این حرکت - همان طورى که گویندگان و بزرگان و همه بارها گفته&rlm;اند - یک حرکت خودجوش بود؛ این خیلى معنا دارد، این نشانه این است که این مردم بیدارند، هشیارند. دشمنان ما باید این پیام را بگیرند. آن کسانى که خیال مى&rlm;کنند مى&rlm;توانند میان نظام و میان مردم جدایى بیندازند، ببینند و بفهمند که این نظام، نظام خود مردم است، مال مردم است. امتیاز نظام ما به این است که متعلق به مردم است. آن کسانى که با همه وجود، نظام جمهورى اسلامى را و اسلام را و این پرچم برافراشته را در این کشور نگه داشته&rlm;اند، در درجه اول خود مردمند؛ دشمنان ما این را بفهمند.(۱۰)

۹ دى؛ نشان&rlm;دهنده پایبندى به دین&rlm;
دشمنان ملت ایران و دشمنان نظام اسلامى در طول این سى و دو سال، همه تلاشى را که در این دو مورد انجام داده&rlm;اند، سرمایه&rlm;گذارى&rlm;هاى خسارت&rlm;بارى بوده است؛ نتیجه&rlm;اى نگرفتند و شکست قطعى خوردند. آن&rlm;ها خیال مى&rlm;کردند مى&rlm;توانند مردم را از نظام اسلامى جدا کنند. روزبه&rlm;روز که گذشته است، مى&rlm;بینید مردم پایبندى&rlm;شان به مسائل دینى و ارزشهاى معنوى بیشتر شده است. کِى در کشور ما این همه جوان در مراسم معنوى شرکت مى&rlm;کردند؛ در مراسم عبادى ماه رمضان، در روز عید فطر؟ این اجتماعات عظیم، این روشن&rlm;بینى مردم در زمینه مسائل سیاسى سابقه نداشته است. بعد از اهانتى که در روز عاشوراى سال ۸۸ به وسیله یک عده تحریک&rlm;شده نسبت به امام حسین(ع) انجام گرفت، دو روز فاصله نشد که مردم در روز ۹ دى توى خیابانها آمدند و موضع صریح خودشان را علنى ابراز کردند. دستهاى دشمن و تبلیغات دشمن نه فقط نتوانسته مردم را از احساسات دینى عقب بنشاند، بلکه روزبه&rlm;روز این احساسات تندتر و این معرفت عمیق&rlm;تر شده است.(۱۱)

۹ دى؛ ماندگار در تاریخ&rlm;
این ملت عظیم از قشرهاى مختلف در سراسر کشور به صحنه نگاه مى&rlm;کنند، صحنه را مى&rlm;شناسند، خیلى چیز بزرگ و مهمى است. این که من عرض مى&rlm;کنم روز نُه دى در تاریخ ماندگار است، به خاطر این است. مردم بیدارند، همین است که کشور شما را نگه داشته است.
عزیزان من! همین است که انقلابتان را حفظ کرده است، همین است که جرأت سران استکبار را از آن&rlm;ها گرفته است که بخواهند به ملت ایران حمله کنند؛ مى&rlm;ترسند. حالا در تبلیغات، زید و عمرو و بکر را جلو مى&rlm;کشند، بمباران تبلیغاتى مى&rlm;کنند، اما حقیقت قضیه چیز دیگرى است. دشمن حقیقى آن&rlm;ها ملت ایران است، دشمن حقیقى آن&rlm;ها ایمان و بصیرتِ ملت ایران است، دشمن حقیقى آن&rlm;ها همین غیرت دینى جوانها است که مى&rlm;جوشد. یک وقتى هم دندان روى جگر مى&rlm;گذارند، صبر هم مى&rlm;کنند، باید هم بکنند، اما یک وقت هم آنجایى که وقت حضور در صحنه است، توى صحنه مى&rlm;آیند.(۱۲)

مطمئن باشید که روز نهم دى هم در تاریخ ماند، این هم یک روز متمایزى شد. شاید به یک معنا بشود گفت که در شرایط کنونى - که شرایط غبارآلودگىِ فضا است - این حرکت مردم اهمیت مضاعفى داشت، کار بزرگى بود. هرچه انسان در اطراف این قضایا فکر مى&rlm;کند، دست خداى متعال را، دست قدرت را، روح ولایت را، روح حسین&rlm; بن&rlm; على(ع) را مى &rlm;بیند. این کارها کارهایى نیست که با اراده امثال ما انجام بگیرد، این کار خدا است، این دست قدرت الهى است.(۱۳)

۹ دى؛ عاشورا به کمک ملت آمد
این فتنه، صرفا منحصر به حضور عده&rlm;اى افراد در خیابان&rlm;ها نبود، بلکه ناشى از یک بیمارى بود که با اقدامات سیاسى و امنیتى قابل دفع&rlm;شدن نبود و به یک حضور عظیم مردمى نیاز داشت که چنین هم شد.
همانگونه که در ابتداى انقلاب، محرم به کمک این مردم آمد و امام خمینى(ره) فرمود: خون بر شمشیر پیروز است، در قضایاى ۹ دى هم، عاشورا به کمک ملت آمد و حماسه بزرگ و ماندگارى را خلق کرد.(۱۴)

۹ دى؛ یکپارچگى ملت و قوى&rlm;ترین و آخرین ضربه&rlm;
سال ۸۸، سال ملت ایران بود؛ سال پیروزى ملت ایران بود، سال حضور نمایان ملت ایران در عرصه&rlm;هاى عظیم زندگى در نظام اسلام و در کشورمان بود. یک جا در بیست و دوم خرداد چهل میلیون نفر پاى صندوقهاى رأى آمدند، یعنى هشتاد و پنج درصد شرکت مردم در انتخابات، این چیز بسیار مهمى است. یقیناً حضور مردم در مشروعیت یک نظام نقش دارد.

این ملت پاى حرف خود ایستاده است. این یک حرکت عظیم از ملتمان بود. ملت توانستند در تاریخ کشور این را ثبت کنند که بعد از گذشت سى سال از استقرار نظام اسلامى، آنچنان پایبند به مبانى این نظام هستند که در یک انتخاباتى با این شور و شوق، با این عظمت شرکت مى&rlm;کنند.
در قبال این حرکت، دشمنان ملت ایران نقشه&rlm;هایى داشتند، این نقشه&rlm;ها را شروع کردند به عمل&rlm;کردن. اگر حضور شما مردم در انتخابات بیست و دوى خرداد سال ۸۸ یک حضور ضعیفى بود، اگر به جاى چهل میلیون، مثلاً سى میلیون شرکت کرده بودید، به احتمال زیاد دشمنان شما موفق مى&rlm;شدند. نقشه&rlm;هایى از پیش طراحى شده بود.

آزمون مهمى براى کشور بود، هم عبرتهاى زیادى داشت، هم درسهاى زیادى داشت و در این آزمون، ملت ایران پیروز شد. آن&rlm;ها مى&rlm;خواستند مردم را به یک گروه اقلیت (و) یک گروه اکثریت تقسیم کنند؛ یک گروهى که برنده انتخابات است، یک گروه هم که در انتخابات به نتیجه مطلوب خود دست پیدا نکرده، این&rlm;ها را در مقابل هم قرار بدهند، یک عده اغتشاشگر هم وارد میدان بشوند و با ایجاد اغتشاش، جنگ داخلى راه بیندازند؛ امیدشان این بود. اما ملت هوشیارى به خرج داد.

شما دیدید در روز انتخابات، مردم به دو گروه سیزده چهارده میلیونى و بیست و چهار پنج میلیونى تقسیم شدند، اما بعد از گذشت مدتى نه چندان بلند، همین دو گروه با هم یکى شدند و در مقابل شورشگران و اغتشاشگران و خرابکاران ایستادند. بیدارى ملت را انسان اینجا مى&rlm;شود بفهمد.
قوى&rlm;ترین و آخرین ضربه را ملت در روز نهم دى و بیست و دوى بهمن وارد کرد. کار ملت ایران در بیست و دوم بهمن، کار عظیمى بود، نُه دى هم همین جور. یکپارچگى ملت آشکار شد. همه کسانى که در عرصه سیاسى به هر نامزدى رأى داده بودند، وقتى دیدند دشمن در صحنه است، وقتى فهمیدند اهداف پلید دشمن چیست، نسبت به آن کسانى که قبلاً به آن&rlm;ها خوشبین هم بودند، تجدید نظر کردند، فهمیدند که راه انقلاب این است، صراط مستقیم این است.(۱۵)

۹ دى؛ بصیرت و دشمن&rlm;شناسى و وقت&rlm;شناسى و حضور
روزهاى سال، به طور طبیعى و به خودى خود همه مثل همند، این انسانها هستند، این اراده&rlm;ها و مجاهدتها است که یک روزى را از میان روزهاى دیگر برمى&rlm;کشد و آن را مشخص مى&rlm;کند، متمایز مى&rlm;کند، متفاوت مى&rlm;کند و مثل یک پرچمى نگه مى&rlm;دارد تا راهنماى دیگران باشد. روز عاشورا فى نفسه با روزهاى دیگر فرقى ندارد، این حسین&rlm;بن&rlm;على(ع) است که به این روز جان مى&rlm;دهد، معنا مى&rlm;دهد، او را تا عرش بالا مى&rlm;برد، این مجاهدتهاى یاران حسین&rlm;بن&rlm;على(ع) است که به این روز، این خطورت و اهمیت را مى&rlm;بخشد. روز نوزدهم دى هم همین جور است، روز نهم دى هم از همین قبیل است. نهم دى با دهم دى فرقى ندارد، این مردمند که ناگهان با یک حرکت - که آن حرکت برخاسته از همان عواملى است که نوزدهم دىِ قم را تشکیل داد، یعنى برخاسته از بصیرت است، از دشمن&rlm;شناسى است، از وقت&rlm;شناسى است، از حضور در عرصه مجاهدانه است - روز نهم دى را هم متمایز مى&rlm;کنند.(۱۶)

فصل تازه&rlm;اى در بصیرت ملت ایران گشوده شد
کار ملت ایران در بیست و دوم بهمن، کار عظیمى بود، نُه دى هم همین جور. یکپارچگى ملت آشکار شد. همه کسانى که در عرصه سیاسى به هر نامزدى رأى داده بودند، وقتى دیدند دشمن در صحنه است، وقتى فهمیدند اهداف پلید دشمن چیست، نسبت به آن کسانى که قبلاً به آن&rlm;ها خوشبین هم بودند، تجدید نظر کردند؛ فهمیدند که راه انقلاب این است، صراط مستقیم این است.

در بیست و دوى بهمن، ملت همه با یک شعار وارد میدان شدند. خیلى تلاش کردند، شاید بتوانند بین ملت دودستگى ایجاد کنند، اما نتوانستند و ملت ایستاد؛ این پیروزى ملت بود. از بیست و دوم خرداد تا بیست و دوم بهمن - هشت ماه - یک فصل پرافتخار و پرعبرتى براى ملت ایران بود؛ این یک درس شد، آگاهى جدیدى به وجود آمد، فصل تازه&rlm;اى در بصیرت ملت ایران گشوده شد. این یک زمینه بسیار مهمى است. باید بر اساس این زمینه، حرکت کنیم.(۱۷)

درود به ملت مؤمن و مبارز و بصیر و آگاه ایران&rlm;
دشمنان ما تصور مى&rlm;کردند با رحلت امام&rlm;۱، آغاز فروپاشى این نظام مقدس کلید زده خواهد شد. آن&rlm;ها خیال مى&rlm;کردند امام&rlm;۱ که رفت، به&rlm;تدریج این شعله خاموش خواهد شد، این چراغ خاموش خواهد شد. بعد، مراسم تشییع جنازه امام&rlm;۱، آن احساسات مردم، آن حرکت عظیم مردم در حمایت از کارى که خبرگان کردند، این&rlm;ها را مأیوس کرد. یک برنامه&rlm;ریزى ده ساله کردند - این تحلیل من است، این به معناى اطلاع نیست؛ تحلیلى است که قرائن آن را براى ما اثبات مى&rlm;کند - ده سال بعد امیدوار بودند که نتیجه بدهد. سال ۷۸ که آن حوادث پیش آمد، آن کسى که این حوادث را خنثى کرد، مردم بودند. روز بیست و سوم تیر سال ۷۸ مردم آمدند در خیابانها، توطئه دشمن را که سالها برایش برنامه&rlm;ریزى کرده بودند، در یک روز باطل کردند. آن روز گذشت. موج دوم، باز یک برنامه&rlm;ریزى ده&rlm;ساله بود تا سال ۸۸ . به نظرشان فرصتى به دست مى&rlm;آمد. به خیال خودشان زمینه&rlm;ها را آماده کرده بودند. مطالباتى هم مردم داشتند - مردمى که وابسته به نظامند، وفادار به نظامند - فکر کردند از این مطالبات بتوانند استفاده کنند، لذا آن قضایاى سال ۸۸ به وجود آمد.

دو سه ماه تهران را متلاطم کردند - البته فقط تهران را - دو سه ماه توانستند دلها و ذهنها را به خودشان مشغول کنند. اینجا هم مردم آمدند توى میدان. بعد از آن&rlm;که باطنها ظاهر شد، در روز قدس مردم دیدند که این&rlm;ها حرف دلشان چیست، در روز عاشورا فهمیدند که این&rlm;ها عمق خواسته&rlm;هاشان تا کجا است، مردم عزیز ما به میدان آمدند و حماسه نُه دى را به راه انداختند. نه فقط در تهران، بلکه در سراسر کشور، میلیونها نفر در روز نهم دى، بعد هم بلافاصله در بیست و دوى بهمن آمدند توى میدان، غائله را ختم کردند. این، هنر مردم است. درود به مردم ایران. درود به ملت مؤمن و مبارز و بصیر و آگاه ایران.(۱۸)

نسخه کلى براى تمام ملت&rlm;ها
در هر نقطه از جهان، چنانچه مردم با هدف و شعار مشخص و ایمان و عمل متناسب، به عرصه بیایند، هیچ عاملى قادر به مقاومت نیست و این یک نسخه کلى براى تمام ملت&rlm;ها است که امام خمینى(ره) به آن عمل کرد و ملت ایران هم با اعتماد به امام راحل عظیم&rlm;الشان، آن را به صورت عملى اثبات کرد.(۱۹)

احساس مسؤولیت حضور در صحنه را از دست ندهید
شناختن موقعیت، فهمیدن نیاز، حضور در لحظه مناسب و مورد نیاز، اساس کار است که مؤمن باید این را هم با خود همراه داشته باشد تا بتواند وجودش مؤثر بشود؛ آن کارى را که باید انجام بدهد، بتواند انجام بدهد.(۲۰)

آن وقتى که حق با باطل درگیر و روبه&rlm;رو شود، اگر اصحاب حق راست بگویند پاى حق بایستند، قطعاً باطل شکست خواهد خورد. تجربه هم کرده&rlm;ایم، همین جور است. ما در طول این سى سال تجربه کرده&rlm;ایم؛ ایستادیم، پیش رفتیم. هر جا که مى&rlm;بینید یک عقب&rlm;نشینى&rlm;اى انجام گرفته است، یک ناکامى&rlm;اى پیش آمده است، به خاطر این است که در استقامت ما سستى پیدا شده بود. هر جا استقامت کردیم، پیش رفتیم. بعد از این هم همین جور خواهد بود.

آنچه براى ما لازم است، این است که آحاد مردم، مسؤولین، غیر مسؤولین، به خصوص جوانها، به خصوص کسانى که سخن و حرفشان تأثیر دارد، احساس مسؤولیت حضور در صحنه را از دست ندهند. هیچ کس نگوید من تکلیفى ندارم، من مسؤولیتى ندارم، همه مسؤولند. مسؤولیت معنایش این نیست که اسلحه ببندیم، بیاییم توى خیابان راه برویم، در هر کارى که هستیم، احساس مسؤولیت کنیم؛ مسؤولیت دفاع از انقلاب و از نظام جمهورى اسلامى، یعنى از اسلام، یعنى از حقوق مردم، یعنى از عزت کشور.

همه باید این احساس مسؤولیت را داشته باشیم و من مى&rlm;بینم که این احساس مسؤولیت را داریم. این را مردم کشور ثابت کردند، ثابت مى&rlm;کنند، حالا یک نمونه واضحش همین ۹ دى بود که اشاره کردند، نمونه&rlm;هاى دیگرى هم هست، ۲۲ بهمن در پیش است، دهه فجر در پیش است. مردم حضور خودشان را، آمادگى خودشان را، سرزندگى و نشاط خودشان را نشان داده&rlm;اند، باز هم نشان خواهند داد.(۲۱)

دو توصیه در بزرگداشت ۹ دى&rlm;
اولاً در بزرگداشت نهم دى، جنبه&rlm; هاى شعارى غلبه پیدا نکند و ثانیاً به عمق شعارها که حرف اصلى ملت ایران بود، توجه شود.(۲۲)
فرازهایى از فرمایشات رهبر حکیم انقلاب: 

۱) ۱۵/۱۱/۱۳۸۹
۲) ۲۱/۹/۱۳۹۰
۳) همان&rlm;
۴) همان&rlm;
۵) همان&rlm;
۶) ۲۰/۰۷/۱۳۹۰
۷) ۲۱/۹/۱۳۹۰
۸) ۱۹/۱۱/۱۳۸۸
۹) ۱۶/۰۵/۱۳۹۰
۱۰) ۰۸/۱۰/۱۳۸۹
۱۱) ۲۹/۷/۱۳۸۹
۱۲) ۱۹/۱۰/۱۳۸۸
۱۳) همان&rlm;
۱۴) ۲۱/۹/۱۳۹۰
۱۵) ۱/۱/۱۳۸۹
۱۶) ۱۹/۱۰/۱۳۸۸
۱۷) ۱/۱/۱۳۸۹
۱۸) ۱۴/۰۳/۱۳۹۰
۱۹) ۲۱/۹/۱۳۹۰
۲۰) ۲۹/۱۰/۱۳۸۸
۲۱) ۶/۱۱/۱۳۸۸
۲۲)۲۱/۹/۱۳۹۰
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:20 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آقایان &apos;خط سازش&apos; فراموش کرده‌اید؟! +تصاویر</title>
<link>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/آقایان-خط-سازش-فراموش-کردهاید-تصاویر</link>
<guid>https://xn--ugb2caca59c.loxblog.com/آقایان-خط-سازش-فراموش-کردهاید-تصاویر</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
به گزارش جهان به نقل از خبرنگار &laquo;خبرنامه دانشجویان ایران&raquo;؛ تحلیل گران بسیاری اعتقاد داشتند 9 دی روزی است که نشان داد نخبگان از مردم عقب افتادند، بعد از روز عاشورا همه چیز بیشتر معلوم شد، مردم زودتر از دیگران خود را از فضای غبار آلود فتنه&nbsp; بیرون&nbsp; کشیدند، گویا تحمل تنفس در این فضای&nbsp; غبارآلود را نداشتند.  &nbsp;  &nbsp;

&nbsp; مردم 9 دی آمدند، مطالباتی داشتند، خواسته هایشان در شعارهایشان متبلور شده بود، شعار می دادند، بی هیچ تردیدی؛ رهبرشان گفته بود: &laquo;فتنه 88 تنها آن چیزی نبود كه توی خیابان به وسیله تعدادی آدم دیده شد، ریشه دار بود... یك حركت عظیم مردمی لازم داشت كه این حركت، حركت 9 دی بود كه مردم آمدند و بساط فتنه و فتنه گران را در هم پیچیدند. لذا حادثه 9 دی در تاریخ یك حادثه ماندنی است، حادثه كوچكی نیست، این حادثه شبیه حوادث اول انقلاب است.&raquo;  &nbsp; در 9 دی 1388، راهپیمایی ده ها میلیونی در سراسر کشور، مردم شعار می دادند:   *آنان که مدعیند روزانه با امام کار می کردند بدانند که حضرتش فرمود : منافقین از کفار هم بدترند !  *آیید و ببینید علی تنها نیست !  &nbsp; *ابا الفضل علمدار ! موسوی رو تو وردار&nbsp;  *ایران که باغ پسته بابات نیست - مملکت حسینی بی صاحاب نیست  &nbsp; *ای رهبر آزاده ! آماده ایم آماده  *این همه لشکر آمده - به عشق رهبر آمده  &nbsp; *پایان ِ تلخ ، بهتر از تلخی بی پایان است !  *تاجر ورشکسته !&nbsp; برگرد به باغ پسته (باغ لندن)  &nbsp; *لبیک یا خامنه ای - لبیک یا حسین است  &nbsp; * لعن علی عدوک خمینی - هاشمی و خاتمی و خوئینی  &nbsp;*لعن علی عدوک یا حسین - خاتمی و کروبی و میرحسین  &nbsp; &nbsp;*ما یوسف خود نمی فروشیم - تو سیم ِ سیاه خود نگهدار  &nbsp; * حرمت شکن عاشورا - اعدام باید گردد  &nbsp;*حسین حسین شعار ماست - خمینی افتخار ماست  &nbsp; * خاتمی دروغگو - توسعه سیاسی ات کو ؟  * دیدید هنوز عشق لشکر دارد / دیدید که این قافله رهبر دارد / ای مانده نهروانی عهد شکن / این ملک علی مالک اشتر دارد  &nbsp; *سلم ٌ لمن سالمکم خامنه ای - حرب ٌ لمن حاربکم خامنه ای  *عایشه شتر سوار - فائزه فتنه سوار  &nbsp; *عمر سعد زمان - ننگت باد ، ننگت باد  *فرقه موسویه - اعدام باید گردد  &nbsp; *قاضی عاشورایی !&nbsp; اعدام انقلابی  &nbsp;*قسم به جان ِ مادرت فاطمه - فدای امر تو شویم ما همه  &nbsp; * کروبی بی سواد - عامل دست موساد  *&laquo;مرگ بر آمریکا&raquo;، &laquo;مرگ بر انگلیس&raquo;، &laquo;مرگ بر اسرائیل&raquo;، &laquo;مرگ بر منافق&raquo;، &laquo;مرگ بر موسوی&raquo;، &laquo;مرگ بر خاتمی&raquo;، &laquo;مرگ بر کروبی&raquo;  &nbsp; *&laquo;مرگ بر سه حسین قلابی، صدام حسین،باراک حسین،میرحسین&raquo;&nbsp;  *&laquo;لعن علی عدوک یا حسین، خاتمی و کروبی و میرحسین&raquo;  &nbsp; *&laquo;آشوبگر اعدام باید گردد&raquo;، &laquo;آشوبگر عاشورا اعدام باید گردد&raquo;&nbsp;  *خواص بی بصیرت،خجالت خجالت  &nbsp; &nbsp;*هرجا که اغتشاشه، فائزه رد پاشه&nbsp;  *جمهوری اسلامی شعار مسلمین است، جمهوری ایرانی حرف منافقین است&nbsp;  &nbsp; *خامنه&zwnj;ای کیست علی زمان، مرگ بر این خوارج نهروان&nbsp;  *به کوری منافق بسیجی بیدار است، برای هر بسیجی شهادت افتخار است&nbsp;  &nbsp; *ما منتظریم تا علی اذن دهد، چشم سران فتنه را کور کنیم&nbsp;  *کروبی بی سواد، آلت دست موساد&nbsp;  &nbsp; *سی سال توی جبهه&zwnj;ها، بسیجی&zwnj;ها رو زدن، صدام حسین نتونست، با میرحسین اومدن&nbsp;  *حرف ما یک کلام، محاکمه والسلام&nbsp;  &nbsp; *جنبش اشرافیت، گوگوش شده حامی ات&nbsp;  *ما عاشق حسینیم، دشمن میرحسینیم  &nbsp; *سفارت موسوی تعطیل باید گردد، سفیر روباه پیر اخراج باید گردد  *بی.بی.سی ساکت باش  &nbsp; *لانه روباه پیر تسخیر باید گردد&nbsp;  *بی.بی.سی بی&zwnj;حیا، دوربین را &zwnj;بردار بیا &nbsp;
اکنون، سال 1391، بررسی شعارهای مردم در حماسه 9 دی1388، مردم چقدر به خواسته هایشان رسیدند؟ 
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;


&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;


&nbsp;

&nbsp;






&nbsp;

&nbsp;



&nbsp;

&nbsp;







&nbsp;


&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;


&nbsp;

&nbsp;


&nbsp;


&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:20 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

