
سرزمینی است که ملائک در آن
سجده می کنند و برای بوسه
زدن بر خاکش از هم سبقت میگیرند.
شلمچه خلاصه عشق است و قطعه ای از بهشت ، شلمچه ، آینه ایست که تمام جبهه با خاکهای سرخش در آن می درخشد. و دریچه آسمانی است که از آن بوی رشادت و عطر دلنواز شهادت میوزد.
شلمچه تندیس زیبای عشق است که در میدان ایثار قد کشیده است . شلمچه شهر شهود و شهادت است . شلمچه مثنوی بلندایثار است و فرودگاه عشق و عروجگاه دل . صحرای خشکی که دریای مواج خون و اشکهای عاشقانه در تربت پاکش دارد با قلب خونینی که هنوز زیبا و دلنواز می تپد و خون غیرت و مردانگی را در رگهای این دیار می دواند و حدیث بلند حیات با عزت را زمزمه می کند. زمین خاکی شلمچه ، زیباتر از آبی آسمان است چرا که شلمچه قتلگاه مرغان عاشقی است که برای وصال بی قرار بودند و از کوچه پس کوچه های منیت و مادیت رهیده و به شهر دلگشای معنویت و شهادت دل بستند.
بسم الله الرحمن الرحیم
این حقیر یکی از حامیان اصلی ورزش کشور هستم و البته یکی از منتقدین وضع و حال آن از بسیاری جهات. به نظر این حقیر انقلاب اسلامی به رهبری قائد اعظم حضرت امام خمینی (ره) اساس کشور و نظام منحوس حاکم برآن را زیر و رو کرد ولی این انقلاب در عرصه فرهنگ هم طبیعتا رخ داد ولی بعد از چندی روند آن متوقف شد و عقبگرد خود را شروع کرد و موفقیت های بدست آمده را کم کم از دست داد و کور سوئی هم که در آن عرصه رخ داده بود به مرور به تاریکی و یا خاموشی گراید که فقط از دور با تلسکوپ بسیار قوی می توانی رگه هائی از تفکر انقلاب را در آن بیابی و این برای انقلابی به عظمت انقلاب اسلامی اصلا خوب نبوده و نیست و این تماما محصول آن است که ما همپای جلودار راه نرفته ایم که هیچ ,بعضا خلاف آن هم راهی دیگر گزیده ایم.طبیعتا ورزش که می شود از زوایائی آن را مقوله ای فرهنگی تلقی کرد از این مهم مستثنی نیست شما خیال نکنید که دشمن غدار برای پوکاندن ما و اضمحلال ما لحظه ای به خود تردید روا می دارد که یکی از ترفندهای او خام کردن ماست به این معنا که ورزش اصلا جای سیاست نیست باید سیاست از ورزش و ورزش از سیاست جدا باشد باید سیاسیون سراغ کار خود بروند و یا مقولاتی از این دست. وزرش از دین جداست و دین از ورزش . تفکر لائیکی حاکم بر ورزش که از دستاورد رژیم منحوس پهلویست تا بحال در ورزش جا خوش کرده است . اینکه ورزشکار مثل هنرمندان عرصه سینما و تئاتر الگوی خود را دول و ملل غربی می دانند نیز از کاشته های رضا خان و محمدرضا خان پهلوی است و ما هم اکنون بعد از سی و پنج سال که از پیروزی انقلاب اسلمی می گذردمنادیان آن را را هر روز و هر شب در ورزش خودمان می بینیم البته همه این افراد مغرض نیستند بلکه بعضا افراد نا آگاهی هستند که از فرهنگ خودی اجوف و میان تهی هستند و صرفا سر و صدای آنها به جهت خالی بودن آنهاست نه به جهت فیوضات آنها.در این مقال فقط به یک بحث فرهنگی اشاره ای به بضاعت خود خواهم داشت جوانانی از سر شور و اشتیاق و صفای باطنی به سمت ورزش و علی الخصوص ورزش در حد قهرمانی روی می آورند به این امید که به این واسطه حرکت مثبتی از خود داشته باشند و استعداد خود را به منسه ظهور برسانند و گذران معیشت هم داشته باشند منتهی در ورزش ما هیچ مکانیزم صحیح منطبق با معارف و احکام دین مبین و شریف اسلام برای تربیت ورزشی و اخلاقی او وجود ندارد و ما چیزی به این عنوان تعریف نکرده ایم در نتیجه ورزشکاران ما در سطح ملی اصلا در سجایا و اخلاق فردی و اجتماعی و ورزشی در این حد نیستند چون ما تربیت رابدون ملزومات آن پیش برده ایم و اصلا آیا این شدنی است و آیا ما قائل به این هستیم که یک ورزشکار علاوه بر فراگیری ورزش تخصصی باید برای زندگی شخصی و اجتماعی و ورزشی خود تهذیب شود تا موثر واقع گردد و مثمر ثمرات فراوان گرددیا نه ماهم از آن دسته ایم که هنرمند ارزشی و غیر ارزشی نداریم و بالتبع برای ما ورزشکار ارزشی و غیر ارزشی فرقی ندارد و اصلا مربیان و یا در کنار ایشان کسی مجهز به این علم هست وجود دارد یا نه (با عرض معذرت , این بی تربیتی که ما از اهل ورزش اعم از مربی و متربی می بینیم فکر کنم خانه از پای بست ویران است) همین دوری از این مقوله باعث شده عده ای مثل کفتار بجان ورزش و ورزشکار بیفتند چه در بطن ورزش مثل باشگاهای ورزشی و چه در به اصطلاح مدیریت ورزشی و چه در حاشیه آن مثل رسانه نوشتاری و شنیداری و دیداری و غیره. در برنامه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی که عده ای به زعم خود تا مفری پیدا می کنند عقده گشائی می کنند از ورزش و ورزشکار و مدیر ورزشی و حاکمیت و کشور .آدمهائی که فراموش می کنند این تریبون را جمهوری اسلامی برای آنها فراهم کرده است هر چی پیش میاد بدون رودربایستی و بقول قدیمیها بدون بلا نسبت هر چه می خواهند می گویند و در آخر می گویند تو مملکت نمیشه حرف زد خب آقای مثلا کارشناس اگر این حرفها را زمان پهلوی می زدی الان در اداره چندم ساواک آب خنک از دم شلاق می خوردی شما که دم از دنیا و کجای دنیا اینجوریه می زنید بفرمائید تا ما هم بدانیم که مگر نه این است که هر جای دنیا هر کشوری که باشی اون کشور قوائد خاص خودش رو داره یعنی که چی هی کارشناس و مربی و مجری با تمسخر ورزش و ورزشکار و ورزشگاه و ورزش دوست و طرفدار به کشور پشت سر هم اهانت می کنی نه احترام مردم را نگه می دارند نه احترام شهدا و نه هیچ حرمتی هیچ. جالب است خود مربیان فعلی احترام مربیان چند سال قبل خود را نگه نمی دارند و بعضا سر حرفهائی به شکایت و دادگاه و کمیته انظباطی و محکومیت می کشانند که معلوم می شود چقدر تربیت ورزشی اثر داشته و مطمئنم چند صباح دیگر همین بلا توسط شاگردان امروزشان بر سر شان خواهد آمد.حرف آخر اینکه این بی تربیتی ها و بی اخلاقی ها و بی حرمتی ها در عرصه ورزش و ورزشگاه ها و باشگاه ها هیچ ربطی به اسلام و جمهوری اسلامی ندارد چون شما اصلا به دین اسلام عمل نکرده اید و حرکت شما در جهت اهداف انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی نبوده است شما کدام قاعده تربیتی اسلام عزیز را رعایت کرده اید چون رعایت نمی کنید این می شود که جوان رعنای مردم را بدست شما داده اند و شما او را فردی مغرور و شهرت طلب با آورده اید و باری به هر جهت ,حالا شبها راه بیفتید ورزشکار ها را از قهو خانه و نعوذ بالله از پارتی بیرون بیارید مربی های بی تربیتی که با تلفن در سیمای جمهوری اسلامی همدیگر را به باد ناسزا می گیرند و هرچه دلشان می خواهد می گویند. البته هر چه دلشان می خواهد می گویند نه هر چه دینشان می گوید . اینها به هم فحش و ناسزا می گویند و مجری سالوس آتش بیاری می کند و می خندد و می خندد و می خنددوبا تهیه کننده پول آن را می گیرند و به جیب می زنند و کور پدر مملکت و فرهنگ مردم و ورزش کشور .به عنوان دقت بفرمائید
تا فرصتی دیگر
یا علی مدد
امام حسن مجتبی علیه السلام در برابر حركتهای ضد اسلامی معاويه هرگز سكوت نمیكرد و به محض يافتن فرصتی مناسب، پيشينه ننگين و اغراض شوم او را آشكار میساخت و ضربههای سهمگينی بر پيكر حكومت غاصبانه او وارد میساخت. امام همواره انزجار خود را نسبت به معاويه هويدا میكرد و مشروعيت حاكميت او را زير سؤال میبرد. ايشان بدون هيچ گونه واهمهای از قدرت حاكمه، حتی در زمان صلح و با وجود افزايش قدرت معاويه، دست به افشاگری زده و با تمام توان معاويه را به باد انتقاد میگرفت.
بهترين نمونه اين افشاگري، مناظرهای طولانی بود كه ميان امام و معاويه در گرفت و امام در آن مناظره، از چهره كثيف معاويه و فرزندانش پرده برداشت. معاويه و كارگزارانش میكوشيدند تا با ترتيب دادن گفتگويی از پيش تعيين شده، موقعيت فرهنگی امام را در نزد مردم مخدوش كنند و به جايگاه او لطمه بزنند. بر اين اساس، معاويه سران قبيلهها و بزرگان اقوام مختلف را فرا خواند و عمرو عاص، مغيرة بن شعبه، وليد بن عُقبة، عتبة ابن ابی سفيان و عمرو بن عثمان را كه نظريه سازان دستگاه او بودند مأمور مناظره با امام كرد. امام واپسين روزهای اقامت خود را در كوفه سپری مینمود كه پيك معاويه او را به مجلس فريب كارانه كوفه فرا خواند. حضرت وارد مجلس شد و معاويه به گرمی از او استقبال كرد و با او مصافحه نمود. امام كه از نيت معاويه آگاهی داشت فرمود: «آيا خوش آمدگويی و دست دادن با مهمان، نشانه امنيت و سلامت برای اوست؟!»
معاويه با قيافهای حق به جانب به حاضران اشاره كرد و گفت: «اين جماعت آمدنت را درخواست كرده بودند و میخواهند بدانند، آيا عثمان را پدرت كشته است يا نه؟ در اين زمينه، پرسشهايی دارند و منتظر پاسخاند. تا وقتی كه من در اين مجلس هستم، نگران نباش [كه در امانی] .» امام فرمود: «سبحان الله! اگر تو به خواسته مهمانانت تن در دادهای و خواسته آنان را اجابت كرده اي، عمل زشتی مرتكب شدهای و من از ناسزا گفتن به تو [در خانه ات] شرم دارم، ولی اگر آنها [با اصرار] بر تو پيروز شدهاند و تو را به انجام آن وادار كردهاند، در اين صورت از ناتوانی و بيچارگی ات شرمنده هستم. حال به كدام يك [زشتی عمل يا بيچارگی خود] اقرار میكني؟ بدان كه اگر میدانستم چنين افرادی در اين مجلس هستند، من هم افرادی از خاندان خودم، از فرزندان عبدالمطلب، میآوردم تا در بحث هم رديف با آنان باشند. بدان كه از تو و اين افرادت هرگز هراسی به دل راه نداده ام، بلكه اينهايند كه ترسيده اند؛ زيرا خداوند من يكتاست. هم او كه قرآن را فرو فرستاده و اختياردار نيكان است.»
طرح شبهه خلافت اميرالمؤمنين:
گفتار آغازين امام به قدری كوبنده بود كه همه يكّه خوردند، ولی با اين حال، پرسشهای خود را اين گونه مطرح كردند: «بنی اميه در جنگ بدر، هفده كشته داده است و بايد از بنی هاشم انتقام گرفته شود؛ پدرت علی عليه السلام به خاطر دنيا و فرمانروايی در قتل عثمان شركت كرد؛ ادعای تو برای خلافت به دليل ناتوانی در خردورزی است؛ پدرت ابوبكر را مسموم كرد و در قتل عمر نقش داشت؛ شما چيزهايی را ادعا میكنيد كه شايستگی آن را نداريد؛ پدرت با رسول خداصلی الله عليه وآله دشمن بود. او شمشيری برنده و زبانی گزنده داشت كه زندهها را میكشت و مردگان را متهم میكرد....»
محورهای پاسخ گويی امام عليه السلام
امام با دقت به سخنان آنان گوش داد و مطالب ديكته شده و جهت دار آنان را شنيد. سپس به معاويه كه چهره خود را در نقاب پرسشهای مشاورانش پنهان كرده بود، شروع به پاسخ دادن كرد.
1. حمد و سپاس الهي:
در ابتدا امام به شيوه جدش رسول اللَّه با سپاس و ستايش الهی سخن را آغاز نمود و فرمود: «سپاس خدايی را كه هدايت اولين و آخرين شما را بر عهده ما گذاشت و محمدصلی الله عليه وآله سرور ما و خاندان او را مورد رحمت و بزرگداشت خويش قرار داد. اما بعد،ای معاويه از تو شروع میكنم. اين گروه به من ناسزا نگفتند، بلكه تو گفتي؛ زيرا تو با پستی هم نشين هستی و زشتيها در جانت ريشه دوانيدهاند. با محمد و خاندانش دشمنی میكني. به خدا سوگند،ای معاويه! اگر من و اين جماعت در مسجد پيامبر اين گونه روبرو میشديم و مهاجران در اطراف ما بودند، جرأت چنين جسارتهايی را پيدا نمیكرديد و با من اين گونه رفتار نمیكرديد. شما كه بر ضد من اينجا گرد آمده ايد، حق را نپوشانيد و باطل را گواهی ندهيد. شما را به خدا سوگند میدهم! آيا میدانيد آن كسی را كه دشنام داديد، به سوی هر دو قبله مسلمانان نماز گزارده است (سبقت در اسلام) در حالی كه توای معاويه! به هر دوی اين قبلهها كافر بودهای و لات و عّزی را پرستش میكرده اي. او در پيمان رضوان و فتح شركت داشته است، ولی تو نسبت به بيعت رضوان كفر ورزيدی و در بيعت فتح نيز پيمان شكستي.
2. ذكر افتخارات اميرالمؤمنين عليه السلام:
امام پس از حمد الهی ابتدا به بر شمردن افتخارات پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين عليه السلام پرداخت و فرمود: «اُنْشِدُكُمْ بِاللَّهِ! هَلْ تَعْلَمُونَ اَنَّما اَقُولُ حَقّاً اِنَّهُ لَقيكُمْ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ يَوْمَ بَدرٍ وَ مَعَهُ رايَةُ النَّبِی صلی الله عليه وآله وَ مَعَكَ يا مَعاوِيَّة رايَةُ الْمُشْرِكينَ؛ شما را به خدا سوگند میدهم، آيا میدانيد كه آنچه میگويم حق است كه علی بن ابی طالب عليهما السلام در جنگ بدر همراه پيامبر با شما برخورد كرد در حالی كه پرچم پيامبر را بر دوش میكشيد. و با توای معاويه، پرچم مشركان بود.» سپس ادامه داد: علی عليه السلام در احد و خندق همراه پيامبرصلی الله عليه وآله بود و پرچم پيامبرصلی الله عليه وآله را بر دوش داشت، ولی تو همان كسی هستی كه پرچم كفر را در جبهه كفر بر دوش میكشيدي. خداوند در هر سه جنگ، حجت خود را آشكار ساخت و دين خود را ياری كرد و گفتار پيامبرش را در مورد پيروزی گواهی كرد. پيامبر در همه اين جنگها از پدرم راضی بود، ولی از پدر تو خشمگين. علی عليه السلام همان كسی بود كه شب در بستر پيامبر خوابيد تا او را از چنگال مشركان نجات دهد و درباره اش اين آيه نازل شد كه «وَ مِنَ النّاسِ مَن يَشری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ»؛(1) «و از ميان مردم كسی است كه جان خود را برای طلب خوشنودی خدا میفروشد.»(2)
شما را به خدا سوگند میدهم! آيا به ياد میآوريد هنگامی كه لشكر اسلام، بنی قريظه و بنی نضير را محاصره كرد و پرچم مهاجرين را به عمر و پرچم انصار را به سعد بن معاذ داد. سعد مجروح شد و عمر نيز ترسيد و پيامبر پرچم را گرفت و فرمود: پرچم را به كسی خواهم سپرد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست میدارند. يورشی بدون فرار میبرد و تا خدا پيروزی را به دستان او مسلّم نكند، باز نمیگردد. و فردا در برابر چشمان نگران و منتظر ابوبكر، عمر و ديگر مهاجرين، پرچم را به دست علی عليه السلام سپرد. پيامبر چشمان پدرم را كه درد میكرد، شفا داد و پرچم را به او سپرد و او نيز رفت و با پيروزی بازگشت. اما توای معاويه! در آن روزها كه در مكه بر دشمنی با خدا و رسولش پا میفشردي، آيا با علی عليه السلام كه عمرش را به خيرخواهی در راه خدا و ياری و پيروی از رسولش گذراند، برابر هستي؟
به خدا سوگند كه هنوز ايمان به دل تو راه نيافته است و از ترس جانت چيزی را زبانت میگويد كه در قلبت نيست.ای مردم! شما را به خدا سوگند، به ياد نداريد كه در غزوه تبوك، رسول خداصلی الله عليه وآله، علی عليه السلام را در مدينه به جای خويش گمارد تا اداره مدينه را عهده دار شود؟ در آن روزگار، منافقان عليه او بسيار گفتند تا او مدينه را خالی كند. علی عليه السلام نيز به رسول خداصلی الله عليه وآله گفت: من در هيچ غزوهای از شما جدا نشده ام، مرا هم با خود ببريد، ولی رسول خدا فرمود: «تو جانشين و وصی من از ميان اهل بيتم هستي. تو برای من مانند هارون برای موسی هستي.» پيامبرصلی الله عليه وآله دست پدرم را گرفت و فرمود:ای مردم! هركس مرا ولی خود میداند، خدا را ولی خود دانسته و هركس علی را ولی خود بداند، مرا سرپرست خود خوانده است.
3. تمسك به حديث ثقلين:
از جمله احاديثی كه امام بدان تمسك جست حديث شريف ثقلين بود كه فرمود: آيا به ياد نمیآوريد آنچه را كه پيامبرصلی الله عليه وآله درباره علی عليه السلام در حجة الوداع به شما فرمود كهای مردم! من در ميان شما كتاب خدا را به امانت میگذارم تا گمراه نشويد و به آن عمل كنيد... و اهل بيت مرا دوست بداريد و در برابر دشمنان، آنها را ياری كنيد. قرآن و اهل بيتم در ميان شما میماند تا در روز رستاخيز بر من وارد شوند. پيامبرصلی الله عليه وآله بالای منبر بود كه علی عليه السلام را صدا زد. دست او را گرفت و فرمود: خدايا! هر كه علی را دوست دارد، دوست بدار و با هر كه با علی دشمنی كند، دشمن باش. به خدا سوگندتان میدهم، آيا به ياد نمیآوريد روزی را كه پيامبر به علی عليه السلام فرمود: تو دور كننده بيگانگان از حوض كوثر هستي. شما را به خدا سوگند، آيا به ياد نداريد كه علی عليه السلام هنگام درگذشت پيامبرصلی الله عليه وآله علّت گريه او را جويا شد و او فرمود: گريهام به خاطر توست كه عدهای از امّت كينه تو را به دل میگيرند و آنگاه كه به قدرت برسند، در پی تلافی و ستم بر میآيند و عقده گشايی میكنند.
4. تمسك به حديث سفينه:
امام سپس به حديث سفينه تمسك نمود و فرمود: «اَتَعْلَمُونَ اَنَّ رَسُولَ اللَّهِ حينَ حَضْرَتِهِ الْوَفاةَ قالَ: اِنَّما مَثَلُ اَهْلِ بَيتی فيكُمْ كَسَفينَةِ نُوحٍ مَنْ دَخَلَ فيها نَجا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها غَرَقَ؛ آيا میدانيد كه رسول خداصلی الله عليه وآله در هنگام رحلت فرمود كه اهل بيت من در ميان شما مانند كشتی نوح هستند؛ هركس در آن وارد شود، نجات میيابد و هركس وارد نشود، نابود میگردد.» شما را به خدا سوگند، به ياد نمیآوريد كه اصحاب پيامبرصلی الله عليه وآله، همگی در زمان زندگانی او، جانشينی علی عليه السلام را به او تبريك میگفتند.... علی بن ابی طالب اولين كسی بود كه به زمان مرگ مردم آگاهی داشت. حقايق احكام را میدانست و جداكننده حق از باطل بود، به تأويل و تفسير قرآن آگاهی داشت. او جزو افرادی بود كه خدا او را مؤمن ناميد كه شمارشان به ده نفر نمیرسيد.
5. اشاره به سوابق شوم معاويه:
امام در تكميل فرمايشات خود به پيشينه معاويه در دوران حيات پيامبرصلی الله عليه وآله اشاره نمود و سرپيچيها و فرمان شكنيهای او را يادآور شد و فرمود:ای معاويه! وای هواداران او! شما كسانی هستيد كه رسول خدا شما را نفرين كرد. من گواهی میدهم كه شما نفرين شدگان پيامبرصلی الله عليه وآله هستيد. شما را به خدا سوگندای مردم، آيا نمیدانيد پيامبرصلی الله عليه وآله سه بار شخصی را درپی معاويه فرستاد تا نامهای به قبيله بنی خزيمه بنويسد، ولی او آنقدر اهمال كرد و مشغول خوردن شد كه پيامبرصلی الله عليه وآله به خشم آمد و فرمود: خدا شكمش را سير نگرداند. سوگند به خدا! دعای پيامبر درباره تو مستجاب شد و تو به اين شكم پرستی و پرخوری تا قيامت دچار خواهی بود.ای معاويه! پدرت در روز جنگ احزاب (خندق) بر شتری سرخ موی سوار بود و مردم را به جنگ با مسلمانان تشويق میكرد؛ در حالی كه تو آن شتر را میراندی و برادرت عتبه كه اينك در مجلس حضور دارد، مهار آن شتر را گرفته بود و وقتی رسول خدا اين صحنه را ديد، بر هر سه تان نفرين فرستاد و فرمود: خدايا! سواره، راننده و مهارگيرنده اين شتر را از رحمت خود دور فرما!
6. برشمردن نفرينهای پيامبر اكرم صلی الله عليه وآله نسبت به پدر معاويه:
پيامبر خداصلی الله عليه وآله در هفت مورد ابوسفيان پدر معاويه را مورد لعن و نفرين قرار داده بود. امام در اين رابطه فرمود:ای معاويه! آيا تو فراموش كردهای كه وقتی پدرت خواست مسلمان شود، تو با اشعاری او را از اين كار باز میداشتي؟ای جماعت، شما را به خدا سوگند میدهم آيا به ياد نمیآوريد روزی را كه رسول خدا در هفت جا بر ابوسفيان لعنت فرستاد كه هيچ كس نمیتواند آن را انكار كند:
اول، آن روزی كه در خارج مكه نزديك طائف در حالی كه پيامبر قبيله بنی ثقيف را به اسلام فرا میخواند، پدرت پيش آمد و به پيامبر ناسزا گفت و او را ديوانه و دروغگو خواند. حتی بر او حمله ور شد كه پيامبرصلی الله عليه وآله او را لعنت كرد. دوم، روزی كه كاروان قريش از شام باز میگشت و پيامبر میخواست آنان را در برابر اموالی كه از مسلمانان باز ستانده بود، توقيف كند، ولی ابوسفيان از بیراهه رفت و جنگ بدر را به راه انداخت. از اين رو، پيامبر او را نفرين كرد. سوم، در جنگ احد كه پيامبر بر فراز كوه بود و فرياد میزد: خدا سرپرست ماست، ولی شما كسی را نداريد، و ابوسفيان نعره میزد، بت هبل بلند آوازه باد! ما عزّی را داريم و شما نداريد. در آنجا نيز پيامبر به همراه خدا و فرشتگان الهی و مؤمنان بر او لعنت فرستادند. چهارم، در جنگ احزاب (كه بر شتر سرخ موی سوار بود و مردم را به جنگ با مسلمانان بر میانگيخت). پنجم، در روز صلح حديبيه كه ابوسفيان به همراه قريش راه را بر مسلمانان بست و آنان را از انجام حج بازداشت، پيامبر بر آنان لعنت فرستاد. از حضرت پرسيدند: آيا مسلمان شدن هيچ يك از آنان را اميد نداري؟ فرمود: اين نفرين بر فرزندان مؤمن آنها نمیرسد، ولی زمامدارانشان هرگز روی رستگاری را نخواهند ديد. ششم، وقتی در جنگ حنين، ابوسفيان كافران قبيلههای قريش و هوازن را جمع كرد و نيز عنينه، غطفان و عدهای از يهوديان را گرد آورد، ولی خدا شر آنها را بازگرداند. در آن روز [ای معاويه] تو مشرك بودی و پدرت را ياری میكردی ولی علی عليه السلام در دين پيامبرصلی الله عليه وآله راسخ و استوار بود. و هفتم، در روز ثنيه كه يازده نفر به همراه ابوسفيان، كمر به قتل پيامبرصلی الله عليه وآله بسته بودند و پيامبر آنان را نفرين كرد.ای مردم! شما را به خدا سوگند میدهم آيا نمیدانيد كه ابوسفيان (در پايان عمرش) پس از بيعت مردم با عثمان، به خانه وی رفت، (او كه در پيری نابينا شده بود) از عثمان پرسيد: برادرزاده! آيا كسی غير از بنی اميه در اينجا هست؟ عثمان گفت: نه! گفت:ای جوانان بنی اميه! خلافت را برباييد و همه پستهای آن را در دست بگيريد، كه نه بهشتی در كار است و نه جهنمي!
ای مردم، آيا نمیدانيد پس از بيعت مردم با عثمان، ابوسفيان دست برادرم حسين عليه السلام را گرفت و به سوی قبرستان بقيع برد و نعره زد:ای اهل قبرها! شما با ما بر سر حكومت و خلافت جنگيديد، ولی امروز بدنتان در زير خاك است و حكومت در دست ماست و حسين عليه السلام در پاسخ او فرمود:ای ابوسفيان! عمری از تو گذشته است، چهره ات زشت باد. آنگاه دست خود را كشيد و به مدينه آمد و اگر نعمان بن بشير نبود، چه بسا حسين را به قتل میرساند. ای معاويه! اين كارنامه ننگين توست. آيا باز هم سخنی برای گفتن داري؟ عمر بن خطاب تو را والی شام كرد و تو خيانت كردي. عثمان تو را ابقا كرد و تو او را به كام مرگ كشاندي. از اين دو بالاتر اينكه به خودت جرأت دادی و با علی عليه السلام به مخالفت پرداختي! تو به خوبی از برتريهای او آگاه بودي. تو مردم نادان را عليه او برانگيختی و با مكر و حيله خونشان را بر زمين ريختي... آنگاه كه در قيامت نامه اعمالت را به دست گيری و به دوزخ وارد شوی و علی عليه السلام روانه بهشت شود [خواهی دانست] كه چه كرده اي؟
در دنباله گفتگو، امام به ترتيب ديگر حاضران در مجلس را كه عبارت بودند از عمروبن عثمان، عمروعاص، وليدبن عقبة، عتبة بن ابی سفيان و مغيرة بن شعبة، مورد خطاب آتشين خود قرار داد و با بيانی كوبنده همگی آنان را رسوا ساخت. و در پايان سخنان روشن گرانه اش را با اين آيه به انجام رسانيد: «وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً»؛(3) «و چون بخواهيم شهری را هلاك كنيم، خوش گذرانانش را وا میداريم تا در آن به انحراف و [فساد] بپردازند و در نتيجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد. پس آن را [يك سره] زير و رو میكنيم.» آن گاه از جای برخاست و رو به معاويه و ديگر حاضران اين آيه را تلاوت فرمود: «الْخَبيثاتُ لِلْخَبيثينَ وَ الْخَبيثُونَ لِلْخَبيثاتِ»؛(4) «زنان پليد برای مردان پليد و مردان پليد برای زنان پليد.» سپس به معاويه فرمود: «ای معاويه! به خدا سوگند ناپاكان در اين آيه تو و اطرافيانت هستند.» آن گاه در حالی كه همگان محو سخنان او بودند و چشمانشان از بيان واقعيتها توسط امام حسن عليه السلام خيره مانده بود، مجلس معاويه را ترك كرد.(5)
ترويج ارزشهای ناب اسلامی
امام حسن عليه السلام در برابر جريان تحريفها و تهاجم گسترده دستگاه حكومتی معاويه بر ضد فرهنگ اسلامي، به ترويج ارزشهای اسلامی پرداخت و در اين راه، گامهای بزرگی برداشت و در بيدار كردن كسانی كه آموزههای ارزشمند اسلامی را به خوبی درك نكرده بودند، بسيار كوشيد. امام هر روز پس از انجام فريضه صبح و بالا آمدن آفتاب جلسههای آموزش احكام به مردان را تشكيل میداد. و پس از نماز ظهر نيز احكام اسلامی را به بانوان میآموخت.(6) همگان برای شنيدن سخنان شيوايش به مسجد میآمدند و امام نيز آنان را با روش و سيره جدش رسول خدا آشنا میكرد و در برابر دستگاه معاويه و سياستهای شيطانی آن، به نشر معارف اسلام ناب میپرداخت.
تربيت شاگردان و نيروهای ارزشی
امام پس از پذيرش صلح و بازگشت به مدينه، در مدت ده سال شاگردانی در زمينههای علمی و اعتقادی تربيت كرد. امام حسن عليه السلام افرادی را كه زمينههای خوبی در فهم مسائل دينی و سياسی داشتند گرد خود جمع میكرد و آموزشهای لازم را به آنان میداد. در واقع، فضای صلح، فرصت مناسبی برای حضرت پيش آورد تا به پرورش استعدادهای جامعه بپردازد و دانشمندان بزرگی را از آفتاب وجودش، نورافشان سازد. عدهای از آنان، كسانی بودند كه گذشته نيكی در اسلام داشتند و حتی بعضي، از صحابه پيامبر اكرم صلی الله عليه وآله به شمار میآمدند و يا از محضر اميرالمؤمنين عليه السلام كسب فيض كرده بودند. سرشناسان اين گروه عبارت بودند از: احنف بن قيس، جابربن عبدالله انصاري، اصبغ بن نباته، حبيب بن مظاهر، حجر بن عدي، رفاعة بن شداد، زيد بن ارقم، رشيد هجري، حبّة بن جوين عرني، جعيد همداني، عمرو بن حمق، كميل بن زياد، مسيب بن نجبه، ميثم تمار، قيس بن عباد(7) و.... دستهای ديگر از آنان از اطراف به مدينه میآمدند كه برخی از آنان پس از شهادت امام، شربت شهادت نوشيدند. اين بزرگان عبارت بودند از: ابوالاسود دوئلي، ابو صادق، ابومخنف، ابو يحيي، ابو جوزي، ابو اسحاق بن كليب سبيعي، اسحاق بن يسار، اشعث بن سوار، جابر بن خلد، جارودبن منذر، حبّابه بنت جعفر، مسلم بن عقيل، محمد بن اسحاق(8) و....
یــادداشــت هـا 1) بقره/ 207. 2) همان آيهای كه معاويه دستور داد آن را در شأن ابن ملجم روايت كنند. 3) اسراء/16. 4) نور/ 26. 5) بحارالانوار، ج 44، ص 80؛ با اندكی اختلاف در اعيان الشيعه، ج 1 ص 575؛ تذكرة الخواص، سبط ابن الجوزي، تهران، مكتبة نينوی الحديثه، بیتا، ص 182. 6) حياة الامام الحسن بن علی عليه السلام، ص 139. 7) بحارالانوار، ج 44، ص 110. 8) همان.
رئیس
آملی لاریجانی با توجه به اظهارات برخی از کسانی که به نحوی در شکلگیری فتنه ۸۸ نقش داشتند، گفت: متأسفانه برخی از کسانی که در فتنه دخیل بودند و برای راهاندازی جریانهای فتنه در کشور اتاق فکر تشکیل دادند، ادعا میکنند از ظلمی که به ما شده است میگذریم که در پاسخ به آنان باید گفت پررویی و بیحیایی هم حدی دارد؛ شما با دشمنان این کشور هم صدا شدید، با دشمنان این کشور همنوا شدید و حالا ادعا میکنید بر شما ظلم رفته است؟ ظلمی که شما بر نظام و مردم روا داشتید، هیچ وقت فراموش شدنی نیست.
رئیس قوه قضاییه به انتقاد از برخی تلاشها برای کوچکنمایی ابعاد فتنه ۸۸ پرداخت و تصریح کرد: عده ای در تلاش هستند فتنه ۸۸ را که در کشوری دیگر ممکن بود به یک فتنه مخرب خطرناک تبدیل شود به یک سوء تفاهم کوچک تقلیل بدهند؛ این یک سوء تفاهم نبود زیرا با آن همه نصایح و توصیههایی که شد متأسفانه
آملی لاریجانی افزود: مردم امروز بصیرتر از گذشتهاند به طوری که دشمنان را بهتر از قبل میشناسند و درباره عوامل ایجاد انحراف در مسیر کشور و خدشه بر نظام آگاهی بیشتری دارند.
رئیس دستگاه قضا با بیان اینکه «خوشحال و شاکریم که چنین مردم بصیری داریم» تاکید کرد: بصیرت یک نعمت و عنایت الهی است که ربطی به سمت های اجتماعی و جایگاه سیاسی افراد ندارد؛ بلکه بصیرت به معنای تشخیص درست و به موقع وظیفه است.
آملی لاریجانی اظهار کرد: بسیاری از بزرگان هم در هنگام تشخیص وظیفه ممکن است بلغزند، اما مشاهده میکنیم که همواره بر بصیرت مردم کشور ما در طول زمان افزوده شده است.
رئیس دستگاه قضا در ادامه با تسلیت اربعین حسینی، به راهپیمایی میلیونی زائران اباعبدالله الحسین(ع) در این ایام اشاره کرد و گفت: مشاهده حرکت مردم از اطراف و اکناف دنیا به سوی کربلا، انسان را شدیداً تحت تأثیر قرار میدهد، اگر همه دولتها هم جمع میشدند هرگز نمیتوانستند چنین اجتماع عظیمی را به وجود آورند.
شبهات فیس بوک : امام حسین : هر عربی از هر ایرانی بهتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است ؟
شبهات مطرح شده :
نظرتان درباره ی این سخن حسین چیست ؟ ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است. ایرانی ها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد و زنانشان را به فروش رساند و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت. امام سوم شیعیان / کتاب «سفینه البحار و مدینه الحکام و الآثار» صفحه ۱۶۴ نوشته شیخ عباس قمی
پاسخ :
در فیس بوک که سیر می کنی، نمونه های فراوانی را می بینی که این روزها به نام حدیث و روایت نقل می شوند تا نشان بدهند اسلام، مکتب خرافی و دین عرب هاست.
نمونه زیر، مشتی از خروارهاست که این روزها با ایمیل و اس ام اس دست به دست می شود؛ و در این روزگار ما چه بسیارند ذهن های شکاک و پر تردید درباره دینداری و دل های فراری از دین که دل به این روایات فیس بوکی می بندند.
از مدتی پیش حدیثی از امام حسین(ع) در صفحات فیس بوک نقل می شود که مثلا متن حدیث را هم برای مستند و متقن بودنش، اسکن کرده اند تا به شما بگویند مو، لای درز کارشان نمی رود.
نوشته اند: " ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتراست. ایرانی هارا باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت." حسین بن علی، امام سوم شیعیان، سفینه البحار و مدینه الاحکام و الاثار، نوشته حاج شیخ عباس قمی، صفحه ۱۶۴."
متن اسکن شده حدیث در فیس بوک که عده ای این روزها برای یکدیگر ایمیل می کنند:
لعنت بر این فیس بوک و یهود ملعون که تنها کار او از اول تا بحال شبهه افکنی در دین می باشد
نکاتی خیلی ساده درباره ظاهرحدیث ۱- کتاب عربی "سفینة البحار" احادیث انتخاب شده از بحارالانوار است که توسط مرحوم محدث قمی جمع آوری شده است. صفحه ۱۶۴ کتاب مربوط به توضیح لفظ "العجم" است.
بگذریم که در این قسمت کتاب روایتی از امام حسین (علیه السلام) وجود ندارد.
داخل متن عربی کتاب آمده است: "قال سمعت اباعبدالله". یعنی " گفت شنیدم از اباعبدالله "، کسانی که اندک آشنایی با روایات داشته باشد، میدانند که مراد از «اباعبدالله» در روایات به صورت مطلق، امام صادق(ع) است، نه امام حسین(ع). پس اول اینکه این حدیث از امام حسین (ع) نیست، اما زیر متن نقل شده در فیس بوک، با فونت نزدیک به متن نوشته اند: "حسین ابن علی، امام سوم شیعیان"
۲- مترجمان فیس بوکی، کل متن عربی بالا را متن اصلی حدیث امام تلقی کرده اند. با وجودی که متن حدیث شنیده شده از امام این است: قال سمعت اباعبدالله: " نحن قریش و شیعتنا العرب و عدونا العجم"
حدیث در اینجا تمام می شود. مابقی، شرح و بیان مولف کتاب است که با کلمه "بیان" یعنی شرح حدیث شروع می شود. که نوشته شده: بیان: "عربی که شیعه ما باشد ممدوح و شایسته است (پس معیار شایستگی، شیعه بودن است) اگر چه عجم و غیر عرب باشد و اما عجم (غیر عربی) که دشمن ما اهل بیت باشد مذموم و ناشایسته است (پس معیار مذموم بودن، دشمنی با اهل بیت است) اگر چه عرب باشد."
ادامه سخن مولف کتاب با کلمه "رای الثانی" آغاز می شود. یعنی نظرخلیفه دوم (عمر) را آورده است: "هنگامی که اسیران عجم وارد مدینه شدند، خلیفه دوم خواست که زنهایشان را بفروشد و مردانشان را بردگان عرب قرار دهد..."
اگر دقت کنید بالای کلمه بیان و رای الثانی یک خط سیاه وجود دارد که در متون حدیثی به معنی جداکننده است. داخل تصویر بالا با دایره قرمز رنگ مشخص شده است.
۳- نکته مهم دیگر اینجاست که این حدیث ادامه دارد اما انگار غرض ورزان صلاح ندانسته اند ادامه حدیث را بیاورند. بنابراین در ادامه این متن سخن امیرالمومنین علی(ع) حذف شده است. در ادامه آمده که وقتی علی(ع) این جملات را از عمر شنید، اعتراض کرد و فرمود: " پیامبر فرموده کریمان هر قومی را احترام کنید، هرچند مخالف با شما باشند. این جماعت عجم حکیمان و کریمان هستند که آغوششان را به روی ما گشوده و اسلام را قبول کردهاند."
اما نکات محتوایی حدیث و سند و منبع آن:
۱-از نگاه مولف کتاب: باز نکته جالب ماجرا اینجاست که اصلا مولف کتاب " سفینه البحار" این بخش کتاب را درباره فضائل عجم بیان کرده و با بیان این حدیث و قبل و بعد آن، قصد دارد تا در این بخش کتاب، به شرح و توصیف عجم بپردازد. مرحوم شیخ عباس قمی، حتی قبل از نقل حدیث، یک آیه و حدیث را در تایید سخنش در فضیلت عجم نقل می کند:
در سوره شعراء آیه ۱۹۸ می فرماید: " ولو نزلناه على بعض الأعجمین فقرأه علیهم ما کانوا به مؤمنین." یعنی : "هرگاه ما قرآن را بر بعضى ازعجم (غیرعرب) ها نازل مى کردیم ... و ایشان آن را بر اعراب مى خواندند، (اعراب به دلیل شدت تعصب) به قرآن ایمان نمى آورند.
وهمچنین امام صادق(ع) در حدیثی در تفسیر این آیه می فرماید: " لو نزل القرآن على العجم ما آمنت به العرب ، وقد نزل على العرب فآمنت به العجم ، فهذه فضیلة العجم" یعنی : " اگر قرآن بر عجم نازل می شد اعراب به آن ایمان نمی آوردند و این قرآن بر اعراب نازل شد و عجم ایمان آوردند و این خود برای عجم فضیلتی است."
۲- از نظر علمای لغت شناس: اول اینکه اینجا هم اصل حدیث را جعل کرده اند وهم آن را با غرض ورزی ترجمه کرده اند. آنها که عربی نمی فهمند، هر متن عربی را ترجمه ظاهری کلمه به کلمه می کنند.
اگر به لغت نامه های عربی مراجعه کنید "العرب" در لغت به معنای " با فهم و فصاحت و واضح و شفاف سخن گفتن" است. همچنین در زبان عربی واژه "العجم" معانی فراوانی دارد که یکی از آنها " با ابهام و غیر شفاف سخن گفتن یا چیز گنگ" است.
بنابراین معنای سخن امام صادق این است که : "ما بنی هاشم و کسانی که پیرو ما هستند، اهل شفافیت و فهم و فصاحت هستند و دشمنان ما اهل ابهام و گنگی .
چرا این تعریف و معنا درست است؟
به واژه های متن عربی دقت کنید: در کلام عربی حدیث بیان نشده : " العرب شیعتنا و العجم عدونا" بلکه بیان شده "شیعتنا العرب، وعدونا العجم. " در برگردان فارسی هم می توان تفاوت این دو نوع بیان را فهمید. این دو معنی کاملا با هم تفاوت دارند. در بیان اولی این مطرح می شود که گروه اعراب شیعه هستند و گروه عجم، دشمن اهل بیت که این با متن آیات قرآن و روایات گوناگون تضاد دارد.
یعنی اگر در حدیث گفته شده بود "العرب شیعتنا و العجم عدونا" این معنی را می داد، اما حدیث این گونه بیان نشده .بلکه به گونه دوم بیان شده یعنی گفته شیعتنا العرب. یعنی شیعه ما کسی است که اهل فهم و فصاحت و شفافیت است.
دوم اینکه معنای "العجم" درلغت عربی بعدها در سیر تاریخی به معنای قوم فارس و ایرانی ها ترجمه شده و یکی از معانی اش در زمان پیامبر و اهل بیت، به هرغیرعربی گفته می شده است. اما هم چنان که در ترجمه فیس بوکی ملاحظه می کنید کلمه عجم به معنای ایرانی ترجمه شده است.
سوم اینکه خود مولف کتاب هم در شرح این حدیث اینگونه بیان می کند:
"عربی که شیعه ما باشد ممدوح و شایسته است(پس معیار شایستگی، شیعه بودن است) اگر چه عجم و غیر عرب باشد و اما عجم (غیر عربی) که دشمن ما اهل بیت باشد مذموم و ناشایسته است (پس معیار مذموم بودن، دشمنی با اهل بیت است) اگر چه عرب باشد. به طور خلاصه یعنی این که : "شیعیان ما ممدوح و مورد ستایش اند چه عرب باشند چه غیر عرب و دشمنان ما مذموم اند چه غیر عرب باشد و چه عرب"
همچنین در ادامه همین حدیث روایات فراوانی در مدح عجم آمده است .حالا این ترجمه صحیح را باترجمه ناقص وسراسر غلط و مغرضانه ای که از این عبارت داده شده مقایسه کنید: "ایرانی هارا باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشان را به فروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت !"
۳- از نگاه علمای علم رجال : مساله ریشه ای تر اینکه در روایات باید سند حدیث بر اساس "علم رجال" بررسی شود.
تا همه افراد نقل کننده آن شناخته شده و معتبر باشند. آیت الله خویی در جلد ۴ کتاب "معجم الرجال" صفحه ۹ می گوید که در سند این روایت فردی به نام "سلمة بن خطاب" وجود دارد که علمای رجال او را فردی ضعیف و غیر قابل اعتماد می دانند. علاوه بر این سند این روایت به دلیل فاصله زیاد زمانی بین دو راوی از اتصال برخوردار نیست و از این جهت غیر قابل اعتماد است. پس اصل این حدیث تقطیع دارد و نزد علما رجالی اصلا اعتبار ندارد.
۴- از نگاه مفسران قرآن مساله آخر بررسی محتوای حدیث و تطبیق آن با آیات قرآن است. چون خود پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) فرمودند: "اگر حدیثی از ما مخالف با صریح آیات قرآن و یا سنت قطعی ما باشد آن را نپذیرید و قبول نکنید."
به فرض محال اگر همین ترجمه ظاهری فیس بوکی را هم قبول کنیم، به راحتی می توان گفت که این معنی مخالف با آیه ۱۳ سوره حجرات است که ملاک برتری را فقط تقوی و ایمان قرار داده و تبعیض نژادی و قومی را باطل می داند.
در سوره حجرات می خوانیم: "یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ"
"اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را اقوام و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامىترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است."
به راستی بهتر نیست که با اعتقاد به آزاد اندیشی، از اسارت بیماری های قوم پرستی وعقده مندی های ناسیونالیستی بیرون بیاییم و بدون غرض ورزی نسبت به مکتب اسلام و آموزه های راستین و انسان ساز دین روشن، راه زندگی انسانی را بیابیم؟
در پایان توجه شما را به متن زیر جلب میکنم:
در ۲۸ ذیالحجه سال ۶۳ هجری قمری ( یعنی ۲ سال پس از واقعه ی کربلا) در شهر مدینه انقلابی علیه دستگاه ظالم یزید به وقوع پیوست، زیرا این انقلاب در راستای عکس العمل به شهادت امام حسین(ع) بود، این واقعه را به دلیل آن که در ریگزارى در اطراف مدینه به نام «حّره» واقع شد و پایگاه لشکر یزید نیز در آن جا بود، آن را در تاریخ به نام «واقعه حرّه» ثبت کردهاند.
*آماری از جنایت لشکریان یزید در مدینه
جنایت وحشیانه لشکریان یزید در واقعه حرّه که مؤرخان در کتب تاریخی نقل کردهاند، در ادامه میآید:
۱- کشتار هزاران نفر از مردم مدینه
مورّخان از جمله «ابن قتیبه دینورى» آمار کشتهشدگان را بیش از ۱۰ هزار نفر اعلام کردهاند که از این تعداد ۸۰ تن از اصحاب پیامبر و ۷۰۰ نفر از مهاجرین و انصار و ۱۰ هزار نفر از تابعان و موالى بودهاند. (الامامة والسیاسة، جلد ۱، صفحه ۲۱۶)
۲- قتل اصحاب رسول خدا(ص)
مسعودى مىنویسد: از خاندان ابوطالب دو نفر و از بنىهاشم بیش از ۹۰ نفر و از قریش به همان تعداد و ۴ هزار نفر از مردم دیگر کشته شدند. (مروج الذهب، جلد ۳، صفحه ۸۵.)
۳- مخفى شدن بزرگان اصحاب
ابن کثیر نوشته است: گروهى از بزرگان صحابه مانند جابر بن عبدالله و أبوسعید خدرى براى حفظ
جانشان به کوه پناه برده و أبوسعید در غارى مخفى شدند.
(البدایة والنهایة، جلد ۸، صفحه ۲۴۱)
۴- کشتار حاملان قرآن
از مالک بن انس نقل شده است که گفت: در واقعه حرّه هفتصد نفر از قاریان و حافظان قرآن که سه نفر آنان از اصحاب بودند، کشته شدند. (المعرفة والتاریخ، جلد ۳، صفحه ۳۲۵).
۵- آزادى سربازان براى استفاده از زنان
به نقل از ابن کثیر و مورّخان دیگر آمده است که؛ سپس مسلم بن عقبه همانگونه که یزید فرمان داده بود، سربازانش را سه روز در شهر مدینه آزاد گذاشت تا به کشتار و غارت و اعمال زشت و شهوت رانى بپردازند. (البدایة والنهایة، جلد ۸، صفحه۲۴۱).
۶- هزار زن باردار از راه غیر مشروع
نتیجه این آزادى تجاوز به حریم دختران و زنان مسلمان و هتک عفّت آنان بود که بنا بر نقل مدائنى، هزار زن پس از واقعه حرّه فرزندان نامشروع به دنیا آوردند، هزار زن از أهالی شهر مدینه بعد از واقعة حرّه بدون این که شوهر داشته باشند وضع حمل کردند. (البدایة والنهایة، جلد ۸، صفحه ۲۴۱).
یاقوت حموى مىگوید: سربازان یزید وارد مدینه شدند و اموال را غارت کردند و فرزندانشان را اسیر کردند و زنان براى آنان آزاد شد که در این جسارت هشتصد زن باردار شده و فرزندان نامشروع به دنیا آوردند که به آنان فرزندان حَرّه مىگفتند. (معجم البلدان، جلد ۲، صفحه ۲۴۹).
۷- پیمان بردگى مردم مدینه
مسعودى مىنویسد: مسلم بن عقبه سه روز شهر مدینه را غارت کرد و با بازماندگان از مردم بیعت کرد تا بنده و برده یزید باشند، یعنى نه تنها خود او برده مىشد، بلکه پدر و مادرش نیز برده مىشدند، فقط دو نفر از این بیعت استثنا شدند یکى امام سجّاد(ع) و دیگرى على بن عبد اللّه بن عباس.
. (التنبیه والإشراف، مسعودی، صفحه ۲۶۲)

ولادت حضرت امام باقر (علیه السلام ) مبارک باد
وی در این گفتوگو ادعا کرد که بازگشت یهودیان از تمامی نقاط جهان به سرزمین موعود از نیل تا فرات نزدیک است و در سال ۲۰۱۳ انجام خواهد شد.
پترسون با افتخار گفت که نقش محوری و مهمی در روند تحقق پیشبینیها برای «ملت برگزیده خدا»! ایفا کرده است. مصریها نیز هرگز مانع از بازگشت یهودیان به این کشور نمیشوند، بلکه به آنها متوسل می شوند تا به مصر بازگردند و آنها را از فقر و گرسنگی نجات دهند، چرا که مصر به زودی و احتمالاً در سال جاری میلادی اعلام ورشکستگی خواهد کرد.
وی در این گفتوگو با اشاره به احتمال جنگ آینده گفت که اسرائیل تحریکها و تجاوزها و تهدیدات زیادی را متحمل شده و صبر طولانی نخواهد شد و سال ۲۰۱۳ میلادی که چهلمین سالروز شکست اکتبر ۱۹۷۳ میلادی است، فرا رسیده است.
وی تأکید کرد در شرایطی که اسرائیل مجبور به مقابله نظامی شود، در آن تردید نخواهد کرد و این جنگ همان جنگ آرماگدون خواهد بود که آمریکا و انگلیس و ناتو و تمامی «کشورهای حامی صلح»! برای دادن حقوق صاحبان حق به آنها وارد عمل خواهند شد، یهودیان دیگر اجازه تکرار هولوکاست را بر ضد خود در منطقه نخواهند داد.
وی با توهین به قومیت عربی و امت اسلامی گفت از آنجا که اعراب و مسلمانان طبیعت خشنی دارند و مایل به وحشیگری و تروریسم هستند، به علت اینکه یهودیان از آنها پیشرفتهتر و ثروتمندتر هستد، به آنها حمله خواهند کرد، به همین علت این درگیری برای بقا خواهد بود و بقا نیز طبعا برای گروه قویتر رقم خواهد خورد.
پترسون با اشاره به تجربه خود در مصر گفت که خوشحال است که به این کشور آمده و طرحی که خواهر بزرگتر وی مارگارت اسکوبی سفیر سابق آمریکا در مصر آغاز کرده بود را دنبال میکند، تا زمانی که هدف یکی باشد و اخلاص در کار باشد، اسامی اهمیت زیادی ندارد.
وی گفت که در کنار دیوار ندبه قسم خورده که حق یهود را به آنها بازگرداند و انتقام آواره کردن آنها در کشورهای جهان را بگیرد و نزدیکان و خانوادههای آنها به زودی به مصر و کشورهای عربی باز خواهند گشت تا خانوادههایشان را تکمیل کنند و خانوادهها یکدیگر را ببینند و بعد از صدها سال بار دیگر جمع آنها جمع شود.
وی با ادعای مالکیت بخشهایی از مصر برای یهودیان گفت که اسنادی در اختیار دارد که مالکیت یهودی بر پروژههای مصر را نشان میدهد که آنها ایجاد کردند، اما جمال عبدالناصر با وحشیگری تمام آنها را از مصر اخراج کرده و اموالشان را مصادره کرد.
وی افزود: اسناد ثابت می کند که داراییهای یهودیان در مصر باعث میشود آنها به این کشور بازگردند و ثابت میکند که آنها مالک اصلی مصر هستند و موضوع آن چیزی نیست که فرعونها آن را تحریف کردند، چرا که این یهودیان بودند که اهرامها را بنا کردند اما مصریها و عربها بر سرقت عادت دارند، همانطور که کانال سوئز را سرقت کردند و انقلاب ۱۹۵۲ را برای سرقت اموال یهود بنا نهادند.
سفیر آمریکا در ادامه اظهارات کاملا صهیونیستی خود مدعی شد که خسارتهایی که مصریها باید بپردازند، بیش از توان آنهاست و باعث ورشکستگی آنها خواهد شد و آنها در پرداخت قرضهای بانک جهانی و بانک مرکزی ناتوان خواهند ماند، مصریها الان هم هیچ چیز در مصر ندارند و باید یا بندگی
اربابان یهود خود را که ملت برگزیده خدا هستند، بپذیرند یا اینکه از این کشور خارج شده و به دنبال کشور جایگزینی برای خود باشند.
پترسون گفت که شورای امنیت نیز از حق یهودیان در بازگشت به سرزمین موعود از نیل تا فرات در مقابل بازگشت آوارگان فلسطینی به غزه و سینا و کرانه باختری و اردن حمایت میکند و این تصمیمی اجباری خواهد بود و در صورت رد آن از سوی مصریها و عربها، با آنها اعلام جنگ خواهد شد.

از ناخن پا تا موی سر باید غربی شد
mashreghnews.ir
ادامه مطلب...
این شاعر زنجانی در سروده خود آورده است:
شیــعیان عید آمده، آغاز شد سالی دِگر
میدهم از هفت سینِ سفره ی زهرا خبر
سین اوّل، سینِ سُفره، سُفره ای ازجنس غم
در کنارش مادری بنشسته چون با قدِّ خَم
سین دوم، در میانِ کوچه ها، سیلی شده
رنگِ رُخـــــــسارِگُلِ مولا علی نیلی شده
سین سوم، ساقه ای بشکسته با دستِ تَبر
باغبان تنهای تنــــها، غنچه هایش، دیده تَر
سین چارم، سوخته از کینه باب جبـــــــرئیل
پس چرا گلشن نشد این بار، آتش بر خلیل؟
سین پنجم، سینه ای مجروح و پُر دَرد و حزین
سین شش، پشتِ در و دیوار شد سِقطِ جنین
سین هفتم، گشته، فرقِ بینِ مسمار و خَدَنگ
سینه، سرنیزه، سه شعبه، ساربان، سر، سیب و سنگ